گهى خموش و گهى در خروش و گه مدهوش * گهى به نعرهء جانسوز اشكبار چرايى . . .
( مختصرى از تاريخ و جغرافياى خلخال )
[ حرف فاء ]
فخر خلخالى
در سدهء 10 ق . مىزيسته و داراى كمالات معنوى و طبع سليم بوده ، در ختنه سوران پسر مفتى روم « على چلبى » اين ماده تاريخ را گفته است :
مفتى مملكت على چلبى * آنكه باشد ز سر غيب آگاه
قرة العين خويش را نيت * چونكه كرد آن امين سرّ اللّه
بهر تاريخ سنتش گفتم * انّه سنة رسول اللّه
پس از چند روز فرزند ديگر مفتى به نام فاضل كه به حسن سيرت و صورت معروف بود جان به جانآفرين تسليم كرد وى اين ماده تاريخ را گفت :
پى تاريخ آن گل در گلستان * به حسرت گفت بلبل ( و اى فاضل )
- 928
اين دو بيت نيز از اوست :
خواهم از عشق بتى شيفته و زار شوى * تا ز حال من ديوانه خبردار شوى
تا كه اى غنچهء بشكفته به رغم من زار * همچو گل خنده زنان همنفس خار شوى
مولانا فخر خلخالى رسم عشق و عاشقى جوانان در روم بنياد نهاد و در عشق جوانى « باقى » نام فانى گشت .
( ترجمهء مجالس النفائس ، ص 391 - 392 )
فضل خلخالى
مولانا فضل نبيرهء ابو يزيد خلخالى و برادر شيخ احمد فنايى خلخالى و از سخنوران سدهء دهم ه ق . است . امين احمد رازى مىنويسد :