تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
گهى خموش و گهى در خروش و گه مدهوش * گهى به نعرهء جانسوز اشكبار چرايى . . .
( مختصرى از تاريخ و جغرافياى خلخال )

[ حرف فاء ]

فخر خلخالى

در سدهء 10 ق . مىزيسته و داراى كمالات معنوى و طبع سليم بوده ، در ختنه سوران پسر مفتى روم « على چلبى » اين ماده تاريخ را گفته است :
مفتى مملكت على چلبى * آنكه باشد ز سر غيب آگاه قرة العين خويش را نيت * چون‌كه كرد آن امين سرّ اللّه بهر تاريخ سنتش گفتم * انّه سنة رسول اللّه
پس از چند روز فرزند ديگر مفتى به نام فاضل كه به حسن سيرت و صورت معروف بود جان به جان‌آفرين تسليم كرد وى اين ماده تاريخ را گفت :
پى تاريخ آن گل در گلستان * به حسرت گفت بلبل ( و اى فاضل )
- 928 اين دو بيت نيز از اوست :
خواهم از عشق بتى شيفته و زار شوى * تا ز حال من ديوانه خبردار شوى تا كه اى غنچهء بشكفته به رغم من زار * همچو گل خنده زنان هم‌نفس خار شوى
مولانا فخر خلخالى رسم عشق و عاشقى جوانان در روم بنياد نهاد و در عشق جوانى « باقى » نام فانى گشت . ( ترجمهء مجالس النفائس ، ص 391 - 392 )

فضل خلخالى

مولانا فضل نبيرهء ابو يزيد خلخالى و برادر شيخ احمد فنايى خلخالى و از سخنوران سدهء دهم ه ق . است . امين احمد رازى مىنويسد :