ز خال و دانه « خطايى » چنين به دام افتاد * « خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد »
« كه بستگان كمند تو رستگارانند »
* * *
بيستون نالهء زارم چو شنيد از جا شد * كرد فرياد كه فرهاد دگر پيدا شد
* * *
گچنان خوب است ماه عارض و چاه زنخدانش * كه يوسف مبتلا گشتهست و اسماعيل قربانش
( اسناد و مكاتبات تاريخى او همراه با يادداشتهاى تفصيلى به اهتمام دكتر عبد الحسين نوايى تحت عنوان « شاه اسماعيل صفوى » در بهمنماه 1347 از طرف انتشارات بنياد فرهنگ ايران به طبع رسيده است ) .
شاهطهماسب اول و القاص ميرزا و سام ميرزا و بهرام ميرزا فرزندان شاه اسماعيل صفوى و همه اديب و صاحب ذوق بودهاند .
ديوان شاه اسماعيل به تصحيح تور خان گنجهاى استاد زبان و ادبيات تركى در دانشگاه ناپل ، استاد فارسى مدرسه زبانهاى شرقى دانشگاه لندن بسال 1959 در 54 + 163 صفحه بوسيلهء انتشارات مدرسهء زبانهاى شرقى دانشگاه ناپل در رم به چاپ رسيده است .
آقاى عباس زرياب در راهنماى كتاب شماره 4 سال سوم ( آبانماه 1339 ) نوشتهاند :
همه مىدانند كه مؤسس نامدار سلطنت صفوى در ايران هم جنگجوئى بىباك هم فرماندهى دلير و هم رهبر و مرشد مذهبى و تصوف بوده است . اين جمع ميان سلطنت ظاهرى و ارشاد معنوى در خاندان صفوى از دورهء شيخ جنيد جد شاه اسماعيل آغاز شد و از همان زمان بقول مؤلف عالمآراى امينى سجادهء تقوى را غاشيهء زين و خرقهء پرهيز را قباى خونريزى و عصاى زهادت را نيزهء جلادت ساخته بودند .
اما شاه اسماعيل براى اجراى مقاصد خود غير از خرقهء درويشى و شمشير خسروانى از بيان شعرى نيز استفاده مىكرد ، گرچه براى بيان احساسات عشقى خود غزلهاى لطيف مىسرود براى تهييج و اغراء پيروان جانباز خود اشعار تعليمى و حماسى نيز مىگفت . به سلطان سليم شعر عربى مىنوشت و بحب على عليه السلام افتخار مىكرد و مىگفت :
نحن اناس قد غدا طبعنا * حب على بن ابى طالب