چه گويد و چه نويسد ؟ و چسان شكايت از صعوبت دوروزهء ايام مفارقت آن سرمايهء نمكدان حقيقت ، و نسيم روحپرور بوستان اهليت .
نعم ما قال
محنت دورى صدساله و يكروزهء يكيست * مىكشد زهر ، اگر اندك اگر بسيارست
اگر نوازشنامهيى كه عنوان بىپايانش لبريز كمال مخلصنوازى بود نمىرسيد اطفاء نايرهء لهب جدايى به مجرد خيالى آسان نبود ، بندهنوازى بيش از پيش كه در حوصلهء امكان نگنجد ، در حيز طاقت بشرى چون گنجايش داشته باشد ؟ از آفتاب جهانتاب ستايش ذرهء حقيرى ، و از ديار محيط پيمايش غديرى مشعر استهزاست . اما در محبت غير معلل تعرضى كه به آن اخوى دارم ، سرايت بيش از اين توقع دارم ، چگونه اينقدر مسرى نباشد كه اگر اندكى از آن لباس صورت جسمى درپوشد ، ابعاد ثلثه را طاقت احتواء آن نخواهد بود .
غزل : معهود كه درين دو روز نتيجهء طبع وقاد آن جهان اتحادست ، در نيكبختى و ملاحت و رتبه هيچ كوتاهى ندارد ، حقا كه اين غزل سهل ممتنع را چنين گفتن كه :
« كجاست » همه جا متوقع باشد ، بسيار مشكلست ، و خدام ايشان كمال بذل جهد فرمودهاند . غزل مفلوك خود را مىخواستم نفرستم . چه خرمهره در عوض لآلي آبدار فرستادن ، خالى از قباحت و بىفهمى نيست ، ليكن چون نيك و بد هرچه باشد ، مىخواست كه بسمع شريف رسد ، اين جسارت نموده فرستاد :
اى دوعالم ز تو لبريز ، سراى تو كجاست * همه جا از تو بفرياد كه جاى تو كجاست
با همه سنگدلى طور ز يك جلوه گداخت * من بىحوصله را تاب لقاى تو كجاست
دل چو بيرون رود از سينه تو آهسته درآ * تا درين گوشه بدانند كه جاى تو كجاست