اجتماعى بهمرسيد ، در انتظام آن كمر سعى بربست ، و هريكى را كه جابجا متفرق و پراكنده افتاده بود ، فراهم آورده بر تواتر ايام از آغاز سال هجرت تا سنهء حال كه يكهزار و دو صد و چهار هجرى مطابق يكهزار و هشتصد و چهل و هشت عيسويست ، برشتهء ترتيب كشيد ، و سپس شمهيى از احوال هركس كه تاريخ او در اين كتاب مندرج گشته با بعضى حالات عجيبهء صاحب كمالات و كرامات غريبهء درويشان كه اهل اسلام را بر مقالات و كمالات آنها اعتماد تمامست ، از كتب معتبره چيده بقيد قلم و ضبط رقم درآورد ، تا خواننده را حظى حاصل آيد و از مؤلف يادگارى بماند . . . »
از اشعار مؤلف است كه در تاريخ جلوس ابو الظفر معين الدّين محمد عليشاه پادشاه اوده گفته است :
شاهى كه هست شاه محمد عليش نام * منقاد حكم او شده شاهان روم و شام
در اوده چون نشست به تخت شهنشهى * جستند سال هجرت ميمون ز خاص و عام
گفتم حروف سال يكى « رحمت خدا » ست * 1253 خواهى چو دومى طلب از « بخشش دوام »
1253
شاها دعاى خير و سنهء عيسوى شنو * « بادا سرير و تاج مبارك ترا مدام »
1837 ، ص 394
در مدت بيست سالى كه فاصلهء بين تأليف و طبع بوده است ، مؤلف تواريخى را كه براى وقايع و سوانح گفته مىشده در كتاب خود ثبت مىكرده و آخرين تاريخ فتح