بىمونس و غمخوار ماندند ، نواب منير الدوله كه از اقرباى آن مرحوم بود ، به زمان وزارت و اقتدار طلب كرده ساكن عظيمآباد ساخت ، و بترفيه و اصلاح احوال اين بىكسان كما ينبغى پرداخت ، از آن جمله آقا عليخان فرزند كوچك نواب عسكر خان بعد رشد ، اولا متمسك اذيال اهل حكومت و ارباب دول آن زمان ماند ، و آخر توسل بسركار انگريزى پيدا كرده ، در سنهء يكهزار و صد و شانزده هجرى حكومت تحصيل شكوهآباد و فيروزآباد و غيرهما ميراند . حسينقلى خان عاشقى خلف ارشدش بود ، كه در سنهء اربع و تسعين و مائة و الف ( 1194 ) در شهر عظيمآباد بمهد شهود جلوه نمود ، و در سن شعور همت به تحصيل علم فارسى گماشت ، و در نظم از شيخ وجيه الدّين عشقى عظيمآبادى تلمذ داشت .
سال تأليف تذكرهء نشر عشق ثلث و ثلاثين و مائتين و الف ( 1233 ) از هجرت خير البشر عليه السلام الاوفر ، و آن تذكره درين تأليف پيش نظر و مد بصرست .
پرىرخان كه بدل خانه كردهاند مرا * بروح قيس كه ديوانه كردهاند مرا
* * *
بر سرم گلعذار آمد و رفت * حيف ، فصل بهار آمد و رفت
* * *
چو وصف روى تو در روضهء جنان افتاد * جمال حور ز چشم فرشتگان افتاد
* * *
شوخوشنگى گزيدهام كه مپرس * آفتى نو خريدهام كه مپرس
عاشقى شب به ياد آن بىرحم * نالههايى كشيدهام كه مپرس
* * *
ببزم دلربايى رفته بودم * چه گويم ، در بلايى رفته بودم
* * *
روى آن گلعذار را ديدم * تازه فصل بهار را ديدم