من قصيدة له
چو آفتاب به برج حمل گرفت قرار * جهان پير جوان گشت از نسيم بهار
دمن ز رنگ شقايق نگارخانهء چين * چمن ز بوى رياحين چو طبلهء عطّار
هواى آن كند از لوح سينه ريشهء غم * نسيم اين برد از مغز مىگسار خمار
صبا ز نافهءچين كرد ارغوان رخ گل * فلك كشيد به گلزار خطّى از زنگار
ز رنگ لاله دمن گشت چون دل عاشق * ز خطّ و خال چمن شد بسان روى نگار
بكوه و دشت ببين صوت صلصل و درّاج * بباغ و راغ نگر نغمهء تذرو و هزار
يكى ز نغمهء جانسوز آن رود از هوش * يكى ز صوت دلافروز اين شود هشيار
جهان ز نكهت باد بهار تزيين يافت * چنان كه زينت ايران ز دورهء قاجار
( نقل از مرآة الفصاحة )