تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
فرد
چون طفل اشك عاقبت آن شوخ شوخ چشم * از چشم من برآمد و بر روى من دويد
هرگاه خواهم تفصيل احوال خود را با او نگارم سخن بدرازا كشيده از مطلب بازمانم ، مجملى از مفصّل آنكه بعد از آن‌همه تربيت ، عاقبت در خيالات من انگشت ايراد مىنهاد ، و از فرط خودپسندى سخنان حسابى بسمع آن سركار مقبول نمىافتاد . مرحلهء بىلطفى او بجايى كشيد كه وقتى در ديار نهاوند قاصد جانم گرديد ، بانواع لطائف از چنگ او رستم ، و بچاكران درگاه صاحبقران روزگار پيوستم . در اجراى سياست زياده سفاك بود ، و در هر فنى از فنون سوارى و تيراندازى و جريدبازى با وقوف و بىباك . أكثر اوقات حريفان را در جولان بازى از ضرب جريد سر و پا مىشكست ، و بضرب گلولهء تفنگ جسم طيور تيزبال در هوا مىخست . چندى در ديار لرستان فيلى و ملك نهاوند حكمروا بود ، و مجرمين را در ديگ آب نهاده جسم ايشان را از جوش آتش مىفرسود . حاجى محمد مهدى مشهور به مولوى نهاوندى را كه مرد حكيم فاضل دانشمندى بود ، بظهور اندك جرمى از صدمهء طناب ستم از ميان برداشت ، و نام اين بىرحمى را سياست مدن گذاشت . قلعهء رويين در نهاوند كه از عجايب روزگارست بانضمام عمارات و ميدان و كاروانسرا و بازار در اندرون شهر و باغ شاه و كاخ همايون در خارج ، مستحدثات اوست ، و الحق هريك از آنها در نظر ارباب بينش بغايت مستحسن و نيكوست . برحسب امر صاحبقران فلك‌صدر ، از ايام طفوليت در حجر تربيت جناب ميرزا محمد شفيع صدر اعظم پروريده شد ، و بالاخره بر روى او نيز دويده ، شاهنشاه آگاه را از حركات او روز به روز رنجشى تازه دست مىداد ، و باز بسبب وفور حبّ اولاد ، ابواب عفو و اغماض بر چهرهء او مىگشاد . بعد از فوت خاقان مغفور تاكنون در دار الارشاد اردبيل با جمعى از برادران گرفتارست ، و در محبس نيز بسبب فرار از صحبت اخوان دائما در آزار ، اللّهم اصلح عواقب اموره » .
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 731 | أحمد گلچين معانى