باده در مذهب ما گرچه حلالست ولى * مستى ما همه از نرگس جادوى تو بود
گرچه از طعنهء اغيار ز كوى تو هما * رخت بربست ولى روى دلش سوى تو بود
* * *
تا درين گلشن گلى و غنچهيى بر بار هست * نالهء مرغ و نواى بلبلى در كار هست
گر بجرم مىپرستى شيخ راند از مسجدم * التفات مىفروش و خانهء خمار هست
رهروان وادى عشقيم و در راه طلب * مىرويم از هر طرف تا قوت رفتار هست
گر ندادت ره بگلشن باغبان اى دل منال * بهر ما حسرت نصيبان رخنهء ديوار هست
شيخ را گو رو متاب از ما كه بهر بندگى * گر ترا تسبيح ، ما را در ميان زنّار هست
گو كه زاهد از هما اميد هشيارى مدار * تا كه ساقى را بساغر بادهء گلنار هست
* * *
آن ساقى مهپيكر گلچهره كدامست * كز عكس رخش شعله در آيينهء جامست
خلقى بطلب گرمعنانند درين ره * تا آنكه بود در ره مقصود كدامست
اين نكته بگوشم بود از پير طريقت * كز آتش عشق آنكه نشد سوخته خامست