ابيات گزيدهء سخنسنجان چراغان افروخته ، خواست تا خود را در سلك ارباب معنى داخل سازد ، هيچ تحفه شايستهتر و هيچ هديه بايستهتر ازين نديد كه مجمعى پردازد ، و شاهد معانى كه مشاطهء خيال عزيزان در حجلهء خاطر بحلى و حلل ترصيع و توضيح مزين و مرصّع ساخته در زيور نظم بر مسند ظهور نشاندهاند ، در مرآت طبع شناسنده و آيينهء ذهن دريابندهء ارباب طبع سليم و اصحاب ذهن مستقيم جلوهگر سازد ، لا جرم جواهر و لآلى حقايق و معارف كه از معدن خيال ارباب معنى در خزانهء خاطر اين بىوجود [ ] بدستيارى خامه درين اوراق ثبت نمود ، و آن رحيق تحقيق را بمذاق جان لبتشنگان [ ] پيمود ، بعضى از دوستان بنگارش آن پرداخته ، خصوصا شمع افروز بزم قدردانى ، طراوتبخش گلشن مهربانى ، نقاد جواهر سخنگسترى ، صراف نقود معنىپرورى كه طبع رفيعش حاوى مراتب معقول و ضابط مدارج منقول ، و عذار شاهد سخن به گلگونهء ذاتش رنگين ، و رخسار عروس معنى از شور صحبتش نمكين است ، اعنى :
مونس خاطر شريف و وضيع * نور چشم كمال مير رفيع
هم از غايت محبت نسبت به اين بىوجود و نياز شوق كه بسخن و سخنسنج دارند ، بعد از آنكه يكى به خط خود در قيد كتابت آورده كاتب ديگرى به ترتيب اين نسخه مأمور كرد ، و بمقابلهء نظرى كمينه رسيد ، اميد كه چون اين نسخه ساير و سارى گردد ، و به نظر بصيرت [ ] بينان مشرف شود ، فقيرپرورى مسلوك داشته خامهء اصلاح دريغ ندارند ، و اگر چيزى ترك شده باشد داخل نموده [ ] و ناپسند را اخراج كنند ، غرض يادآوريست و گرنه من كيستم و چيستم كه مميز سخن توانم بود ، و طريق موازنه و [ ] توانم پيمود .
به خيال اين همه لعبت بهوس مىبازم * بو كه صاحب نظرى نام تماشا ببرد
حرّره خاكروب بساط نامرادى محمد طاهر نصرآبادى در تاريخ غرّهء شهر رجب -