سواد نقوش مخلوقات منقش ساخته . . . »
در سبب تأليف و تاريخ اتمام آن گويد :
« اين سفينه كه معدن نوادر افكار و مخزن جواهر اشعارست ، حسب الفرمان قضا جريان نواب اشرف اقدس همايون شاهنشاهى صورت تأليف و معنى تنظيف پذيرفته . . .
سر كشورگشايان شاهعباس * كه شد اسكندر صد خضر و الياس
جهان در دست چون انگشترينش * ولى الامر دين نقش نگينش
گشادهروى عالم در زمانش * نديده چين جز ابروى كمانش
ز معمارى عدل او در ايران * نباشد جز بناى ظلم ويران
نبيند هيچكس در شهر و كويى * به غير از چشم خوبان فتنهجويى
نمىريزند خونريزان ايّام * بجز خون صراحى در دل جام
فرودستان ز ترك پرتطاول * چنان ايمن كه خار از آتش گل
. . . در اول سنهء هزار و بيست و هشت . . . در دارالسلطنهء صفاهان . . . طبع همايون آن شاه دينپناه را ميلى باستماع اشعار بهمرسيد ، صاحب فطرتانى را كه در سرير اعلى حاضر بودند ، مأمور بانتخاب اشعار گرانمايهء استادان بلندپايه نمودند ، از آن جمله اين قليلالبضاعهء عديم الاستطاعه اعنى فقير حقير محمد صادق الشهير بناظم التبريزى باميد اينكه شايد وسيلهيى به جهت تقبيل آن آستان ملائك آشيان و قبول خدمت بساط عزت بدست آورد ، همت برين گماشت كه دواوين متقدمين و متاخرين را ورق به ورق و بيت به بيت گرديده منتخبى از آن جمله كه لايق آن بزم بهشت آيين تواند بود فراهم آورد .
به پوست تخته و كشكول از براى سخن * جهان بگشتم كاينك منم گداى سخن
ز نقد عمر عزيزم هرآنچه رايج بود * به رونماى سخن رفت و در بهاى سخن