و در آغاز آن بهمن ميرزا چنين نوشته است :
« بسمله ، در سال 1249 هجرى كه اين بندهء خاكسار بهمن قاجار كه حسب - الامر سركار وليعهد مغفور عباس ميرزا كه والد نامدارست ، در مرز اردبيل و الكاى مشكين و طالش حكمران بود ، بخاطر قاصر چنان آمد كه بعد از فراغ از رسوم ملكدارى تذكرهيى مشعر بر اشعار جميع شعراى متقدمين و متأخرين و معاصرين ترتيب دهد ، لهذا همت به مقصود گماشته اسباب آن را فراهم داشت ، و به قدر مقدور و ضرور رجوع بكتب و دواوين شعرا كرده شروع بمطلوب نمود ، موافق تتبع و بلديت خود و احوال و اوضاعى كه مقتضى آنوقت بود ، تذكرهيى نوشت و موسوم به تذكرهء محمد شاهى نمود .
پس از اتمام و اختتام تذكرهء مزبور بامر خديوجم خدم ، و خسرو ستاره حشم ، شهنشاه دينپناه ابو السيف محمد شاه قاجار خلد اللّه ملكه كه اين بنده را ابا و اما با آن حضرت شرف و رتبت اخوت مىباشد ، مامور بمرزبانى و حكمرانى عراق كه خال رخسار شاهد آفاقست گشت .
چون در اردبيل تحصيل اشعار شعرا بيش از آن مقدور و ميسور نبود ، و به اين واسطه تذكره ناقص مىنمود ، مجددا هنگام فراغت از مهام و نظام امور سپاهى و رعيت مشغول بجمع و انتخاب اشعار شعراى فصاحت آثار سلف و خلف گرديد ، از هرجا و هر طرف كتب و نسخ فراهم آورد ، در اندك مدت به قدر چهل هزار بيت از اشعار آبدار بقيد جمعيت و كتابت آمد ، و مجلد به چهار جلد شد .
اكنون كه آخر سال فرخندهفال هزار و دويست و پنجاه و شش هجريست ، در بلدهء همدان كه مقر رياست و مستقر حكمرانيست ، انجام و اتمام يافت .
مكنون خاطر آنست كه انشاءاللّه الرحمن از احوال و اشعار شعرا هر قدر كه از قلم تذكرهنگار افتاده باشد ، جلدى ديگر ترتيب داده ضميمهء آن چهار جلد نمايد ، و آن گنج شايگان را بر گنجينهء اول افزايد ، و در يك جلد شيرازه بند اوراق اين مجموعه آيد ، تا اهل دانش بمطالعهاش دمساز ، و از كتب دواوين و شعرا كه جمعش مشكلست بىنياز باشند ، به اين تفصيل از دواوين شعرا درين جلد چهارم ثبت شد » .
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٣٣٨