پى سال تاريخ ، پير خرد * بدرياى فكرت بسى غوطه زد
بگفتا « بود گوهر آبدار * باسم محمد شه نامدار »
- 1247
و چون حسب الامر خداوندگار معظم ، شاهزادهء اعظم ، اين لؤلؤ منثور با با جواهر منظوم از درياى فكر بكنار آمد ، و گوش و گردن شاهد معانى را ياره و گوشوار شد ، مسمّى بتذكرهء محمد شاهى نمودم .
كه شايد بدين نام نامى شود * بر اهل دانش گرامى شود
و اين گوهر شاهوار را بسه رشته انتظام داديم » .
درين كتاب پيش از ذكر شعرا تيمنا 25 بيت از اشعار منسوب به مولاى متقيان ثبت شده است ، تراجم بطور كلى مختصرست و در خور استفاده نيست ولى اشعار گاهى خيلى مفصّلست ، مثلا اشعار فردوسى از صفحهء 168 تا 317 و شامل چهار هزار و پانصد بيت است ، و همچنين اشعار انورى ، حافظ ، سعدى ، عطار ، مولوى و نظامى كه هريك در حدود دوسههزار بيت است .
نمونهء تراجم
« مقيمى - اسمش حسن بيگ و از طايفهء تركمان بوده »
« معروف - از اهل تبريز شغل رمالى نيز داشته »
« ميرزا محمد - از سادات سمنان و در غزلسرايى شيرينزبان بوده »
« مهريز - زنيست از اهل كشمير و صاحب حسن و طبع دلپذير ، مضامين نيكو گفته و اين دو فرد را در وقت مشاهدهء ضعف شوهرش در وقت راه رفتن انشا كرده است »
( مهرى هرويست نه مهريز كشميرى )
« مختار غزنينى - اسمش عثمان ، از اقران حكيم سنائى و نديم سلطان محمود ! بوده ، اين ابيات ظريف از خيالات او مرقوم شد » .