تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
مدتى در لاهور بود ، لهذا او را لاهورى نيز گويند ، استاد زمان مسعود سعد سلمان در مدح ابو الفرج رونى با وجود عداوتى كه با هم داشتند ، گفته :
اى خواجه بو الفرج نكنى ياد من * تا شاد گردد اين دل ناشاد من نازم بدانكه هستم شاگرد تو * شادم بدانكه هستى استاد من
در حبس مسعود سعد ابو الفرج خيلى ساعى بوده و باغواى او مدت سى و دو سال و بقولى بيست سال در حصار ناى محبوس بوده « 1 » ، از ديوان ابو الفرج چند شعر ثبت افتاد » . ( ص 1 - 2 ) ديگر : « اثير الدّين اخسيكتى اصلش [ از ] اخسيكت از محال فرغانه اسمش معلوم نيست ، ممدوحش قزل ارسلان و اتابك محمد ايلدگز ، وفاتش در خلخال فى سنه 562 « 2 » شاعرى نيك است ، با خاقانى معاصر و مناظرات داشته ، مريد شيخ نجم الدّين كبرى بوده « 3 » در سن كهولت از خدمت ملوك انزوا جسته ، در خلخال وفات كرده ، اشعار نيك دارد ، او را با سديد الدّين اعور مباحثه بوده ، من‌جمله اين قطعه را در هجو سديد الدّين گفته :
قلب تو ز نور معرفت عور چراست * بينى تو بر روى تو چون گور چراست ابليس اگر نيستى اى مردك زشت * پس راست بگو چشم چپت كور چراست
سديد الدّين در جواب گفته
گفتى تو مرا كور و همه خلق شنيد * گفت تو چه حاجتست چون هست پديد
هامش
( 1 ) - « سو » و « دهك » و « مرنج » را به حساب نياورده است . ( 2 ) - تا 569 حيات داشته . ( 3 ) - خلاف واقعست چه كه وى نيم قرن پيش از شيخ نجم الدّين كبرى ( مقتول در 618 ) درگذشته است .