نهادهام مذكور و مسطورست ، هركه طالب و راغب باشد به آن نسخهء نامدار كه مشحون از لآلى شاهوارست رجوع نمايد ، و درين تذكره بر خلاف ساير مؤلفين مقصود ذكر حالات و شرح مقالات بطور واقعيت و حقيقت است ، و مشوب بتملق و خوشآمد گويى نيست ، و موسوم ساختم آن را به تذكرهء شعاعيه و مرتب گردانيدم به ترتيب حروف تهجى . . . »
نمونهء تراجم :
« امير الشعراء سرايى جهرمى - نامش محمد تقى است و دستش در هجو بيشتر از سديد اعرج و پيشتر از سديد بيهقى ، در به دو شباب آهنگ عراق و خراسان كرد ، و روى بدان سامان آورد ، طبع خامش بمرور دهور پخته شد ، و سخنان سستش خردخرد سخته ، روزگارى با امراى ترك و ولاة سترك بسر بردى ، و از خوان احسانشان نعمتهاى الوان خوردى ، اندك ناملايمى بطبيعتش گران آيد ، و باستعانت طبع زبان بقدح خادم و مخدوم گشايد ، تنى نبوده كه از تير هجوش آماج نگشته و دلى نمانده كه با تيغ قدحش به خون نياغشته ، نظر به اين احوال و افعال ، نواب محمد تقى ميرزاى ركن الدوله از خراسانش اخراج كرد و طريق سبزوارش را منهاج ، اين رباعى را در اين زمينه سرود و بنواب سابق الالقاب تلگرام نمود :
در نرد سخن فلك چو لجلاجم كرد * پيكان خدنگ خصم ، آماجم كرد
شهزادهء نوذر خدم طوس حشم * چون مهره ز . . . طوس اخراجم كرد
تا در سنهء 1312 عنايت يكى از وزراء او را يار شد و در آستان خاقان شهيد ناصر الدّين پادشاه نور اللّه مضجعه بار يافت ، پس از عرض مديحهيى بلقب امير الشعرائى سرافراز و به وظيفه و مستمرى ديوان دمساز آمد ، در سال پار ( - 1319 ق ) بشيرازش گذر افتاد ، و سالى در آنجا بار نهاد ، بعضى را به آب مدح نواخت و برخى را بنار قدح گداخت .