ميل ذاتى در آيينهء شهود چندين صورت زيبا و دلكش نمود . . . الخ »
آغاز منتخبات : خاقان
« اى كه از روز قيامت سخنى مىگويى * گوييا از شب هجران خبرى نيست ترا »
پايان نسخه : فروغى بسطامى
« بالوپرش ز سنگ ستم كى توان شكست * مرغى كه جز در تو ندارد نشيمنى »
در سبب تأليف گويد : « اما بعد ، اين واقعه باعث نگاشتن رسالهيى در بيان حسن و عشق و اطوار سلوك عاشق و معشوق و جمع نمودن اشعار عشقافروز عاشقسوز گرديد . در شب بيست و هفتم ماه ذيقعدهء هزار و دويست و چهل و هفت هجرى شبى در عالم واقعه دلبرى بخواب ديدم ، كه جز بخواب ديدارش ممكن نه ، منتهاى التفات به من فرمود ، و گفت غزلى بخوان من اين غزل خواجه خواندم :
روشنى طلعت تو ماه ندارد . . . الخ
برآشفت و دستى به طرف دامان زده برخاست ، از برآشفتن و برخاستن او من مضطرب الحال از جاى جستم ، تاكنون كه ده ما هست چون زلفش پريشان و آشفته خاطرم .
گاهى به ياد مويش نثرى نويسم * وقتى ز تاب رويش نظمى نگارم
و در ديوان شعرا و تذكرهها از متقدمين و متوسطين و متأخرين و معاصرين ملاحظه كردم ، و مجموعهيى ترتيب دادم مشتمل بر پنج بوستان ، ازآنجايىكه اشعار شعرا هريك چو گل از بوستانى چيده و برچيده گرديد ، به اين علت بساتين الخاقانيهاش نام نهاديم ، و هريك از بوستان را بمناسبت اشعار اسمى گذاشتيم ، غزليات را بستان - العشاق ، قصايد را بستان الفضائل ، مقطعات را بستان البدائع ، رباعيات را بستان الصنائع