امّا گفتن اينكه سعدى برتر است و يا امامى سخنى است كه هيچيك از سخن سنجان آن را گردن نگيرند .
آذر بيگدلى در آتشكده گويد : « امامى در فنّ شاعرى استاد است امّا آنچه مجدهمگر درخصوص او و شيخ سعدى اعتقاد داشته در اعتقاد فقير براى او بسيار زياد است » . سخن آذر را هركس كه داراى قدرت تشخيص و خوى انصاف باشد تصديق مىكند . رباعى مجد همگر اين است :
ما گرچه به نطق طوطى خوشنفسيم * بر شكّر گفتههاى سعدى مگسيم
در شيوهء شاعرى به اجماع امم * هرگز من و سعدى به امامى نرسيم
و نظم آن رباعى داستانى دارد كه در كتاب نزهة القلوب مسطور است . امامى در سال 686 درگذشت . و از اوست در تغزّل :
سحر در بادام و معجز در شكر * آب حيوان در لب و جان در دهن
دام مشگينش كمند آفتاب * سيم سيمينش پناه نسترن
نافهء مشگش هراسان از صبا * نرگس مستش گريزان از چمن
زلفش اندر پرنيان جسته مكان * خالش اندر گلستان كرده وطن
جزع او سرمايهء سحر حلال * لعل او پيرايهاى اندر عدن
ماهش اندر مشك و روزش در شب است * مشگش اندر ماه و سنبل در سمن
و ابو بكر زين الدّين هروى معروف به حكيم ازرقى و در ازرق گذشت و در اينجا چند بيت از نظم او ثبت مىگردد :
دهان ابر بهارى همىفشاند در * گلوى مرغ نگارين همىنوازد چنگ
ز شاخهاى چمن مرغكان شاخپرست * به لحن بار بدى بركشيدهاند آهنگ
چو ابر فندق سيمين در آبدان ريزد * برآرد از دل فيروزه شكل سيمين رنگ
زمين ز باد صبا شد نگار خانهء چين * چمن ز شاخ سمن شد بهار خانهء گنگ
و كمال الدّين حسين بن علىّ هروى بيهقى كه در كاشفى گذشت و فرزند او فخر الدّين علىّ بن حسين هروى از مشايخ سلسلهء نقشبنديه و داماد خواجه اكبر معروف به خواجه كلان پسر سعد الدّين كاشغرى پيشواى معروف نقشبنديّه و صاحب كتاب رشحات عين الحياة در احوال مشايخ نقشبندى و كتاب لطائف الطوائف در حكايات و قصص و كتاب حرز الاديان من فتن الزمان در خواصّ و اسرار حروف قرآن و كتاب اسرار قاسمى تأليف پدرش را تلخيص كرد و صفى تخلّص نمود و در سال 939 درگذشت . و ابو اسماعيل عبد اللّه بن ابى منصور محمّد هروى معروف به خواجه عبد اللّه انصارى كه در انصارى گذشت و در اينجا دو رباعى از او مىآورم :
عيب است بزرگ بركشيدن خود را * وز جملهء خلق برگزيدن خود را
از مردمك ديده ببايد آموخت * ديدن همهكس را و نديدن خود را
* * *
دى آمدم و نيامد از من كارى * امروز ز من گرم نشد بازارى
فردا بروم بىخبر از اسرارى * ناآمده به بدى از اين بسيارى