در زندان باشد تا مردم از شر هجو كردنش آسوده باشند » . خبر به معاذ رسيد اندوهگين شد و گفت :
نصحتك و النصيحة ان تعدت * هوى المنصوح عزله القبول
فخالفت الذى لك فيه رشد * فغالت دون ما املت غول
خلاصهء معنى شعر اين است كه : « تو را پند دادم امّا نخواستى آن را قبول كنى اينك كار به جاى باريك كشيده است » . كميت بر آن شعر وقوف يافت و اين شعر را براى او نوشت :
أراك كمهدى الماء للبحر حاملا * إلى الرمل من يبرين متجر ارملا
يعنى : « تو را مىبينم كه آب را به دريا و ريگ را به ريگزار هديه مىكنى » . وزير آن شعر نوشت :
« اكنون بگو چاره چيست ؟ » . معاذ در جوابش نوشت : « راهى براى فرار پيدا كن چه خالد سرانجام تو را خواهد كشت » . كميت راه چاره را جست و لباس زنش را ( كه هر روز براى او غذا مىبرد ) پوشيد و از زندان گريخت و به مسلمة بن عبد الملك پناه برد و او هم پناهش داد . هرّاء با آنكه تصانيف بسيار دارد از تصانيفش چيزى در دست نيست و در سال 187 يا 190 درگذشت .
هراسه :
بر وزن نهاده از اعلام است و در هوذه بيايد .
هرثمه :
بر وزن فلسفه به معنى شير نام هرثمة ابن اعين است از سران سپاه مأمون .
هرثى :
( به ضمّ اوّل و سكون دوّم ) منسوب است به هرث بر وزن كفر و آن قريهاى است بر كنار نهر جعفر از اعمال واسط و ابو الغنائم محمّد ابن علىّ بن فارس هرثى در شمار شاعران نيكوپرداز و متوفّاى 592 بدان منسوب است .
هردوز :
بر وزن كم زور نام نياى فخر الدّين رمضان بن رستم بن محمّد بن علىّ بن رستم بن هردوز خراسانى است معروف به ابن ساعاتى و در ساعاتى ترجمتش به اختصار گذشت و نام او را كه رمضان است به غلط رضوان چاپ كردهاند ، فرياد از مطابع و از بىپرواييشان در كار چاپ كتب .
هرقلى :
منسوب است به هرقل بر وزن منبر از قراى حلّه و از آن قريه است محمّد بن اسماعيل بن حسن هرقلى حلّى در شمار فاضلان و شاگرد علّامهء حلّى .
هرم :
به فتح راى بىنقطه بر وزن عدم و به كسر آن بر وزن كتف نيز صحيح است و هر دو به معنى پير سالخورده و نام جمعى است ، از جمله : هرم بن حيان عبدى يكى از هشت زاهد معروف .
هرمه :
بر وزن كلمه نام نياى ابو اسحاق ابراهيم ابن علىّ بن سلمة بن عامر بن هرمه قرشى فهرى مدنى است معروف به ابن هرمه از شاعران توانا كه دو دولت اموى و عبّاسى را ديد . اصمعى گفت :
« شعر به ابن هرمه ختم شد » .
ابن هرمه مردى بادهگسار بود . زياد بن عبد اللّه حارثى عامل مدينه او را هشتاد تازيانه زد براى اينكه باده نوشيده بود . منصور كه به خلافت رسيد ابن هرمه او را به قصيدتى مديحت گفت . منصور شعرش را عالى و نيكو شمرد و به او گفت : « حاجتت را بخواه » . گفت : « حاجتم اين است كه به عامل مدينه بنويسى مرا بر شرابخوارى حدّ نزند » . منصور گفت :