امين وقتى آن را خواند از زندانش آزاد كرد و ده هزار درهم به او داد . ابو نواس در وصف خمر و تغزّل سادهرويان اشعار بسيار دارد و قصايد خمريات او معروف است و نخستين شاعرى است كه در سخن را به روى خمر گشود از قبيل اين شعر :
من شراب الذ من نظر المعشوق * و من وجه عاشق بابتسام
و در وصف دوشيزهء ساقى كه جامهء پسران پوشيده گفته است :
من كف ذات حرفى ذى زى ذكر * لها محبّان لوطى و زناء
ابو نواس در بديههگويى توانا بود ، از جمله :
وقتى مأمون ولايت عهد را به حضرت رضا عليه السّلام تفويض كرد شعرا قصايدى در مدح آن حضرت انشا كردند و مأمون هريك را صلتى داد جز ابو نواس كه نه آهنگ حضور كرد و نه شعرى در آن باره خواند .
مأمون به ابو نواس گفت : « تو يگانه شاعر عصر باشى چرا وليعهد را نستودى ؟ » . به بديهه اين اشعار را خواند :
قيل لى أنت اوحد الناس طرا * فى فنون من الكلام النبيه
لك من جوهر الكلام بديع * يثمر الدر فى يدى مجتنيه
فعلى ما تركت مدح ابن موسى * و الخصال التى تجمعن فيه
قلت لا استطيع مدح امام * كان جبريل خادما لابيه
قصرت السن المدائح فيه * و لسانى العريض لا يحويه
مأمون گفت : « آفرين » . و او را صلتى داد همانند صلتى كه به تمام شعرا داد و او را بر همگان فضيلت نهاد .
ابن قتيبه در كتاب الشعر و الشعراء گفت كه :
« ابو نواس در چندين علم بارع بود » . و از اشعار او بر مدّعاى خود شاهد آورده است . و حصيب بن عبد الحميد وقتى از ابو نواس پرسيد : « نسبتت به چه كس مىرسد ؟ » . گفت : « ادبم مرا از نسبم بىنياز كرد » . مقصود اين است كه من فرزند ادب هستم .
ابو نواس از بغداد به مصر رفت تا ابو نصر حصيب ابن عبد الحميد صاحب ديوان خراج را بستايد و بر او قصيدهء رائيّه خود را خواند بدين مطلع :
إذا لم تزر ارض الحصيب ركبنا * فاى فتى بعد الحصيب تزور
وقتى به بغداد بازگرديد و خليفه را از نو ستود خليفه به او گفت : « وقتى تو يكى از زيردستان ما را آنچنان مدح كنى ديگر در مدح ما چيزى ندارى كه بگويى » . ابو نواس اندكى در فكر شد بعد سر بلند كرد و گفت :
إذا نحن اثنينا عليك بصالح * فانت كما نثنى و فوق الذى نثنى
و ان جرت الالفاظ منّا بمدحة * لغيرك انسانا فانت الذى تعنى
ابو نواس در سال 195 در بغداد از دنيا رفت و در مقبرهء شونيزيّه به خاك سپرده شد . نواس در لغت به معنى جنبيدن است و ذو نواس لقب ذرعة بن حسّان از ملوك يمن است و او را از اين روى ذو نواس گفتند كه بر پشت سر گيسوانى داشت كه هنگام حركت بر پشت او مىجنبيد و ازآنجهت او را ذو نواس گفتند بنابراين بايد نوّاس بر وزن شدّاد باشد نه بر وزن گشاد و نوّاس بر وزن شدّاد به معنى متحرّك و بىآرام نام نوّاس بن سمعان بن عامر صحابى است .