كه اكنون به جزيرهء كريت مشهور است و از اين جزيره است ابو الكمال احمد بن ابراهيم بن احمد كريدى ملقّب به شهاب الدّين در شمار اديبان و كاتبان و لغويان و مؤلّف كتاب حديقة الرؤساء در تراجم كاتبان دولت عثمانى و كتاب خميلة الكبراء در تراجم خواصّ و مقرّبان دولت عثمانى و متوفّى 1147 .
كريز :
بر وزن امير به معنى كشك نام جمعى است ، از جمله : نام پدر ابو خليل عمر بن كريز كه در كرّمى گذشت و بعضى آن را به ضمّ اوّل وزان زبير گفتهاند . « 1 »
كرنيب :
بر وزن سرتيپ نام نياى ابو احمد حسين ابن اسحاق بن ابراهيم بن يزيد است معروف به ابن كرنيب در شمار اجلّهء متكلّمان و در مبحث طبيعيّات راه فلاسفه را برگزيد و چندين كتاب تصنيف كرد ، از جمله : كتاب الرد على ثابت بن قره فى نفيه وجود سكون بين كلّ حركتين متضادين و كتابى در اجناس و انواع ( امور عامّه ) و برادرش ابو العلاء در شمار علماى هندسه است .
كرينى :
منسوب است به كرين بر وزن زبير و آن نام يكى از قراى طبس است و ابو جعفر محمّد ابن كثير كرينى در شمار محدّثان بدان منسوب است .
كزنى :
منسوب است به كزنه بر وزن غرفه و آن نام موضعى است در ناحيهء قرطبه در اندلس ( اسپانيا ) و از آنجاست قاضى ابو عبد اللّه محمّد ابن احمد بن خلف كزنى قرطبى در شمار محدّثان و از مشايخ سلفى و در سال 589 به قتل رسيد .
كسائى :
منسوب است به كساء بر وزن نساء به معنى گليم و جامه و كسائى لقب ابو الحسن علىّ بن حمزة ابن عبد اللّه بن عثمان است از اساطين ادب و يكى از قرّاء سبعه و مؤدّب امين و مأمون دو فرزند هارون الرشيد و از او نوادر و حكايات نقل كنند و ياقوت در معجم الادباء بسيارى از آن را نقل كرده است و صاحب تصانيف مانند : كتاب معانى القرآن و كتاب القراءة و كتاب النوادر الكبير و كتاب النوادر الاوسط و كتاب النوادر الاصغر و كتاب الهجاء و كتاب مقطوع القرآن و موصوله و كتاب اشعار المعاياة و طرائقها و غير اينها و در سال 198 كه هارون الرشيد به طوس رفت كسائى و محمّد بن حسن شيبانى فقيه حنفى در صحبت او بودند و در رى هر دو از دنيا رفتند . هارون الرشيد گفت : « فقه و عربيّت را به خاك سپرديم » . و بعضى گويند : « در طوس از دنيا رفتند » . و او را كسائى ازاينجهت گفتند كه بر حمزة بن حبيب زيّات درآمد حالى كه خود را به گليم ( پارچهء ضخيم ) پيچيده بود ، حمزه پرسيد كيست كه قرآن خواند ؟ گفتند :
« صاحب كساء ( كساپوش ) » . و كسائى بر او ماند و بعضى گويند : « بلكه در گليم احرام بست و از اين روى او را كسائى گفتند » . و خطيب بدينگونه از عبد الرحيم بن موسى حكايت كرده است . عبد الرحيم گفت : « من خود از كسائى پرسيدم كه از چه روى تو را كسائى گويند ؟ گفت : لانى احرمت فى كساء ؛ من در كساء محرم شدم » . و كسائى لقب و يا تخلّص شاعرانهء مجد الدّين ابو الحسن اسحاق كسائى مروزى است از شاعران بزرگ و بلندپايه
هامش
( 1 ) - و نيز عبد اللّه بن عامر بن كريز از جانب عثمان ابن عفّان والى بصره شد ( فتوح البلدان : 394 ) .