" شيخ " مشرف شده أم .
از آنجا خارج شده پس از صرف ناهار دوستم مرا به سمت
" كاظمين " برد ، با تنفر به آنها كه دور ضريح گشته ، گريه وزارى
مىكردند وبوسه مىزدند نگريستم ، پس از خواندن فاتحه براي
صاحب قبر گفتم :
" خدايا اگر اين ميت از مسلمين است پس تو أو را رحم كن " .
پيرمردانى با عمامه هاى سياه وسفيد ومحاسن بلند كه آثار
سجود بر پيشانى شان پيدا بود ، تا وارد مىشدند بي اختيار
مىگريستند .
از خود پرسيدم : آيا اين همه اشكها دروغين است واينها
خطا كارند ؟ !
دوستم از جهالت من نسبت به صاحب قبر ، اما آشنائى
وشيفتگى أم به " عبد القادر " كه أو را " ذريه رسول الله " مىدانستم
تعجب كرد وپس از فهماندن اين نكته كه " عبد القادر " در قرنهاى
ششم يا هفتم مىزيست ولى صاحب اين قبر در قرن دوم كه پس از
چهار نيا نسبتش به پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) مىرسد گفت : كداميك به رسول خدا
نزديكترند ، موسى بن جعفر يا " عبد القادر " ؟ !
آنگاه با راهنمائى يك أستاذ تاريخ در دانشگاه به من فهماند
كه " عبد القادر " انسان پارسائى أهل " گيلان " - منطقه اى در
چكيده انديشه ها ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: محمد التيجاني السماوي
ص٢٠