پس از اين به مساجد مختلف جهت سخنرانى دعوت
مىشدم وكلاسهاى درسم رونقى پيدا كرده ، آوازه أم از شهر خودم
فراتر رفته بود ، در اين ميان برخى طريقتهاى صوفيانه سعى در
جذب من نمودند ومرا به جلسات خود كشاندند .
اينجا بود كه ميان دو خط متناقض متحير وگرفتار شده بودم :
- يكى آئين " صوفيان " وتوسل به " شيخ " .
- وديگرى آئين " وهابيت " كه اين توسلها را شرك مىداند .
سفر موفقيت آميز
در يك تعطيلات تابستانى جهت ملاقاتى با برخى دوستان
سفري طولانى به " ليبى " و " مصر " و " لبنان " و " سوريه " و " أردن "
و " عربستان " را آغاز كردم ، پس از چند روز أقامت در " ليبى " به
" مصر " رفتم وبا " شيخ عبد الباسط عبد الصمد " وبرخى علماى
" الأزهر " ملاقاة نمودم ، آنها از هوش من وتوانم در حفظ آيات
وروايات تعجب مىكردند وبه سخنرانى دعوتم نمودند وبه من
پيشنهاد أقامت در " الأزهر " را دادند ، به علاوة موفق به ديدار پيراهن
وآثار ديگرى از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) گشتم كه آنها را به هر كس نشان
نمىدهند .
آنگاه براي رفتن به " بيروت " سوار كشتى شدم ، در درون
كشتى با يك أستاذ دانشگاه عراقي به نام " منعم " آشنا شدم ، با هم از
چكيده انديشه ها ( فارسي ) — صفحة 17
مساهمون: محمد التيجاني السماوي
ص١٧