گذرى كوتاه بر زندگى أم
ده سأله بودم كه زير نظر معلم قرآن نيمى از كتاب خدا را
حفظ كرده بودم ، پدرم در شبهاى ماه مبارك رمضان مرا به مسجد
برد وبه نماز گزاران معرفى كرد واستادم دو يا سه شب امامت
جماعت را بر عهده من گذاشت .
آن روزها وشهرتها كه آوازه اش به كل شهر رسيد هرگز
فراموش نمىشود ، به اضافه افتخار به نام " تيجانى " كه مادرم به
بركت سفر يكى از فرزندان " شيخ احمد تيجانى " از " الجزائر " به
" قفصه " ( 1 ) وأقامت در ميان خاندان " سماوي " بر من نهاده بود ، چرا
كه بيشتر اهالى شهر روش صوفىگرى " تيجانى " را براي خود اختيار
نموده بودند ، بسا پير مردانى كه دست وسرم را مىبوسيدند ومرا از
فيض بركات سرور ما " شيخ احمد تيجانى " مىشمردند ( 2 )
هامش
( 1 ) شهري در " تونس " كه زادگاه مؤلف است .
( 2 ) آنها معتقدند كه شيخ علم خود را مستقيما از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) گرفته اگر چه سيزده قرن با
أو فاصله دارد ، وپيامبر در بيدارى نزد أو آمده است . ( آنگاه هدايت شدم ، ص 24 ) .