گوشه اى از كارهايش از اين قرار است .
- درباره قرآن كريم مىگويد : " رجز خوانى عرب است " ( 1 ) .
- " عبد الملك بن مروان " را از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) بالاتر مىداند
ومىگويد :
" هلاك شوند ، كه برگيرد چوبها واستخوانهاى پوسيده
مىگردند ، چرا بر قصر أمير المؤمنين " عبد الملك " نمىگردند ؟ !
مگر نمىدانند كه خليفه انسان از پيامبرش برتر است ؟ ! ! ! " ( 2 ) .
- " ابن قتيبة " مىگويد : " حجاج " در يك روز هفتاد وچند هزار
نفر را كشت تا آنجا كه خون از در مسجد تا كوچه روان شد " ( 3 ) .
هامش
( 1 ) مستدرك " حاكم نيشابورى " ، كتاب معرفة الصحابة ، ج 3 ، ص 556 ، تاريخ مدينة
دمشق ، " ابن عساكر " ، ج 12 ، ص 159 و 160 و 162 .
( 2 ) النصائح الكافية لمن يتولى " معاوية " ، " محمد بن عقيل " ، ص 106 .
( 3 ) وى در الإمامة والسياسة ، ج 2 ، ص 6 - 25 مىگويد :
- " حجاج " به همراه شش هزار تن كه دو هزار شان جنگجوى شامي بودند به
سوى " عراق " به راه افتاده نزديك ظهر جمعه به بصره رسيد ، قبل از ورود به آنان
فرمان داد كه بر سر هر يك از درهاى مسجد - كه جمعا هجده در داشت - صد
جنگجو در حالي كه شمشيرشان را زير لباس پنهان كرده بايستند ، به محض شنيدن
سر وصدا ودرگيرى از داخل ، نگذارند كسى از در مسجد بيرون رود مگر اينكه سرش
بر زمين بيفتد ، اينها آمدند وپشت درها به بهانه انتظار نماز جمعه نشستند .
" حجاج " با دويست جنگجوى ديگر - كه آنها نيز شمشيرها را پنهان داشتند - وارد
مسجد شده به آنها گفت : من در سخنرانى خود با اين مردم گفتگو مىكنم ، آنها بر من
سنگريزه پرتاب مىنمايند ، همين كه ديديد عمامه أم را بر زانويم نهادم
شمشيرهايتان را برگيريد واز خدا يارى بطلبيد ومقاومت نمائيد كه خداوند صابران را
دوست دارد .
" حجاج " وارد مسجد شد ، وقت نماز رسيد ، بالاى منبر رفت وگفت :
- . . . به شما خبر بدهم كه أمير المؤمنين " عبد الملك " به هنگام اعزامم مرا با دو
شمشير مسلح ساخت ، يكى شمشير رحمت ، وديگرى شمشير عذاب ونقمت ،
شمشير رحمت در بين راه از كفم افتاد ، ولى شمشير عذاب ونقمت اين است . . .
مردم شروع به سنگسارش كردند ، همين كه بلوا بالا گرفت عمامه از سر برداشته
بر زانويش نهاد ، ناگهان شمشيرها بودند كه گردنها را قطع مىكردند ، نگهبانان درها كه
صداى درگيرى داخل مسجد را شنيدند ، وديدند كه مردم پا به فرار مىگذارند با
شمشيرهايشان را آنها استقبال كردند ، مردم هم به داخل مسجد بازگشتند ، حتى يك
نفر را هم نگذاشتند زنده بيرون برود .
در نتيجة اين درگيرى هفتاد وچند هزار نفر از آنها كشته شدند تا جائى كه خونها
تا در مسجد وبازارها جارى شد " .