بشكستهاند گه از تخته در پهلويت * زان تطاول كه چرا خست عدو بازويت
چون دهم شرح كه دلخون بود و ناطقه لال * بر در خانهات اى خاك درت عرش علا
آه كافروخت عدو آتشى آنسان بملا * كه نهانى شررش رفت سوى كرب و بلا
سوخت خرگاه شه تشنهلب اهل ولا * ساخت سرگشته صحرا ز شه دين اطفال
الابيات
اثر طبع شيخ محمد فقيهى
يا فاطمة الزاكيه اى عصمت كبرى * ام النقباء النجباء زهرهء زهراء
از باغ نبوت ثمرى درهء بيضاء * در بحر ولايت گهرى لؤلؤ لالا
در وصف تو مستغنيم از ذكر دلائل * نور تو چه بر گلشن توحيد علم زد
توصيف ترا كاتب قدرت ز كرم زد * بر جنس زنان همه آفاق قلم زد
مبهوت شده فهم بشر سر بعدم زد * زان حسن خداداد و از آن شكل و شمائل
انسيهء حوراء لقب اى نيرة اللّه * زد پرتو حسنت بجهان خيمه و خرگاه
از نور رخت ضوء گرفته خور و هم ماه * جبريل و سرافيل شدند خادم درگاه
بر درگه تو جمله ملائك همه سائل * اى آنكه نبى گفته ترا روحك روحى
اى كوثر رضوان بابى انت و امى * از شأن تو بس فاطمة جسمك جسمى
با خواجه كونين ز يك روح دو جسمى * دو جسم بيك جسمى بىحاجب و حائل
بانوى جهان عاليهء بحر كرامت * تاج صفى اللّه صدف درج امامت
هم شبه پيمبر بسخن وز قد و قامت * حق سكه زده شافعه حشر بنامت
اى طيبه مدح تو نگنجد بر سائل * چون نور تو در كنگره عرش اديم است
زان مادر گيتى ابد الدهر عقيم است