آن مرد راهب سؤالاتى كرد همه را جواب شنيد و حضرت از او سؤالاتى كرد در جواب عاجز بماند او هم بشرف اسلام مشرف شد سپس عرض كرد يا ابن رسول اللّه من سخت دانا و توانا بودم و در مردم نصارى كسى اعلم از من نبود وقتى شنيدم كه در مملكت هندوستان مردى است كه چون بخواهد از آنجا به بيت المقدس برود براى حج در مدت يك شبانهروز مىرود و برمىگردد من گفتم در كدام بلاد هند گفتند در سند گفت از چه به اين مقام رسيده گفتند ظفر يافته است به آن اسمى كه آصف بن برخيا ظفر يافت و به او تخت بلقيس را در يكچشم برهم زدن از شهر سبادر نزد سليمان حاضر ساخت چون اين بشنيدم راه سند را پيش گرفتم و طى منازل و قطع مراحل كردم و تعب بسيار كشيدم تا به شهر سند بعد از مدتى رسيدم از آن شخص پرسش كردم گفت در كوهى خارج از شهر ديرى ساخته و در او ساكن است و در عرض سال دومرتبه بيشتر كى او را نمىبيند و مردم را عقيده چنان است كه خداى تعالى در دير او چشمهاى جارى كرده و بدون زحمت زراعت و حراثت و تخم افشاندن و گاو راندن حاصل برمىدارد .
پس برفتم تا بدر سراى او رسيدم و سه روز در آنجا اقامت كردم و هيچ در نكوفتم چون روز چهارم دررسيد ماده گاوى كه هيزم بر پشت او بار بود و پستانهاى او پر از شير چندان بزرك بود كه به زمين رسيده بود چون به در دير رسيد در باز شد و بدرون دير رفت منهم از عقب او رفتم آن مرد را ايستاده بديدم كه همى به آسمان مىنگريد و به زمين نظاره مىكند و مىگريد چون اين حال را نگران شدم گفتم بزرك است خداى تعالى همانا مانند تو در روزگار ما اندك است
آن مرد گفت و اللّه ما انا الا حسنة من حسنات رجل خلفته وراء ظهرك به خدا قسم من نيستم مگر حسنهاى از حسنات مردى كه او را پشتسر خود گذاشتهاى يعنى حضرت كاظم عليه السّلام گفتم شنيدهام اسمى از اسامى خداى تعالى نزد تو مىباشد كه بطفيل آن نام همايون در يك شبانهروز از اينجا به بيت المقدس مىروى و باز مىكردى گفت آيا بيت المقدس را مىشناسى گفتم جز همان بيت المقدسى را كه در شام است نمىشناسم
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٩٢