چنانچه مىبينى به خدا قسم هر صبح و شام بخدمتش مشرف مىشوم و آنچه را كه از من مردم مىخواهند سؤال كنند مرا بان خبر مىدهد و هر امرى كه براى من رخ بدهد و محتاج بجواب باشد فورا جواب او به من مىرسد از طرف قرين الشرف او و شب گذشته مرا خبر داد كه تو بنزد من مىآيى محمد بن عبد اللّه مىگويد به خدا قسم حكيمه مرا خبر داد به مطالبى كه احدى به آن اطلاع نداشت مگر ذات بارىتعالى كه من يقين كردم آنچه را فرموده مقرون بصدق و صواب و خالى از شك و ارتياب است
روايت كردن عليامخدره حكيمه حرز جواد را
سيد بن طاوس در مهج الدعوات روايت كرده از ابو نصر همدانى از عليامخدره حكيمه دختر حضرت جواد عليه السّلام كه حاصل مضمون روايت اين است كه حكيمه خاتون فرمود من بعد از وفات امام محمد تقى عليه السّلام رفتم بنزد ام عيسى دختر مأمون كه زوجهء آن حضرت بود براى اينكه او را تعزيت بگويم ديدم بسيار جزع و گريه مىكند بمرتبهاى كه مىخواهد خود را هلاك كند و زهرهاش شكافته شود از كثرت غصه سپس در بين اينكه ما مذاكره مىكرديم كرم و حسن خلق و شرف آن حضرت را ام عيسى گفت كه ترا خبر دهم بامر عجيبى كه از همه چيزها بزرگتر و عجيبتر است گفتم آن كدام است ام عيسى گفت من دايم جهت امام غيرت مىكردم و مراقب او بودم و گاهگاه سخنان سخت مىشنيدم و من به پدر خود مىگفتم پدرم مىگفت تحمل كن كه او فرزند پيغمبر است و پارهء تن او است من روزى نشسته بودم يك دخترى وارد شد در غايت حسن و جمال گفتم كيستى گفت از اولاد عمار ياسر و زوجهء ابو جعفر امام محمد تقى كه شوهر تو است هستم اين وقت مرا چندان غيرت فروگرفت كه نزديك بود سر به بيابان گذارم و جلاء وطن نمايم و شيطان نزديك بود كه مرا بر آن وادارد كه آن زن را بيازارم ولى خشم خود را فروخوردم و با او نيكى كردم و خلعتش دادم چون آن زن از پيش من رفت نزد پدرم رفتم و گفتم با او آنچه ديده بودم و پدرم در آن حالت مست لايعقل بودم