تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
مرا شنيد فرمود جزاك اللّه يا عمه سپس در خدمت أبو محمد نشستم تا نزديك غروب آفتاب اين وقت جاريهء خود را صدا زدم كه چادرم را بياور تا برويم به منزل أبو محمد فرمود اى عمه امشب را در نزد ما بمان كه مولود كريمى متولد مىشود كه خداى تعالى زمين را به او زنده مىگرداند بعد از اينكه مرده باشد گفتم اى سيد من از كدام‌يك از جوارى فرمود از نرجس من برخواستم چندانكه پشت و پهلوى او را فحص كردم اثر حملى در او نديدم برگشتم خبر دادم أبو محمد را كه نرجس هيچ آثار حملى در او نيست فرمود از نرجس است نه غير نرجس هنگام طلوع فجر امر بر تو ظاهر خواهد شد چه آنكه مثل نرجس مثل مادر موسى مىباشد كه از حمل مادر موسى كسى اطلاع بدست نكرد تا اينكه فرزندش متولد گرديد من آن شب را بيتوته كردم و تا طلوع فجر مراقب عليامخدره نرجس بودم و نرجس در نزد من بخواب رفت و هيچ حركتى در او نديد تا نزديك به فجر با خود گفتم اكنون فجر طالع مىشود و خبرى نشد در بيرون حجره أبو محمد فرمودند عمه شك مكن كه امر خدا نزديك است بناگاه نرجس از خواب بيدار شد متوحشانه گفتم در خود چيزى احساس مىكنى گفت بلى من او را بسينهء خود چسبانيدم أبو محمد فرمود عمه سورهء انا أنزلنا را بر او قرائت بنما من مشغول قرائت سوره گرديدم بناگاه ديدم آن طفل كه در رحم نرجس بود با من قرائت مىكند من تعجب كردم اين وقت أبو محمد مرا صدا زد كه اى عمه تعجب مكن مگر نمىدانى كه خداى عز و جل ما را در كوچكى بحكمت گويا مىگرداند و در بزرگى حجت خود قرار مىدهد در روى زمين ، اين وقت بناگاه نرجس از نظرم مفقود گرديد . گويا بين من و او حجابى زده شد كه من او را نمىديدم از حجره با حال پريشان صيحه‌زنان بيرون دويدم و واقعه را با أبو محمد گفتم فرمود برگرد كه او را در جاى خودخواهى ديد چون مراجعت كردم ديدم بر نرجس نورى احاطه كرده كه چشم را خيره مىكند و طفلى سر بسجدهء نهاده و زانوهاى خود را بلند كرده و انگشت سبابه را به طرف آسمان كشيده و مىگويد اشهد أن لا إله إلّا اللّه و ان محمدا رسول اللّه