تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
خود قرار داده بود چون شلمغانى « 1 » مرتد شد ( به تفصيلى كه حقير آن را در تاريخ سامرا ايراد كرده‌ام هر كفر و غلوى را و الحادى را بمردم تزريق مىكرد و مىگفت ابو القاسم بن روح رضى اللّه عنه از او بيزارى جست و فرمان داد كه مردم از او بيزارى بجويند و نزديك او نروند قبيله بنى بسطام اين خبر بشلمغانى بردند براى تخديع آنها گفت مىدانيد كه حسين بن روح چرا مرا از خود دور كرده است و شما را منع نموده از مراودهء با من گفته‌اند نمىدانيم شلمغانى گفت براى اينكه من كشف سر نمودم و سري كه نبايد آن را افشا بنمايم افشا كردم ازاين‌جهت مستحق تبعيد شدم چون كتمان سر امرى است عظيم نمىتواند كسى آن را تحمل نمايد مگر ملك مقربى يا نبي مرسلى يا مؤمنى كه خدا قلب او را بايمان امتحان كرده باشد بنى بسطام اين حيله‌ها را از شلمغانى باور كردند فلذا بر اعتقاد آنها افزوده گرديد و فرمايش حسين بن روح را وقعى نگذاردند با اينكه نوشت براى بنى بسطام كه شلمغانى ملعون است و بر شما واجب است كه از او برائت جوئيد و از هركس كه متابعت او را كرده بنى بسطام مكتوب را بردند در نزد شلمغانى قرائت كردند آن حيال مكار گفت اين مكتوب يك باطن بسيار عظيمى دارد براى اينكه لعنت بمعنى دوري است و معنى قول او لعنه اللّه اى باعده اللّه عن العذاب و النار و من الآن منزلت خود را شناختم پس صورت روى خاك نهاده و پيشانى بر زمين سائيده و سخت بگريست و گفت بر شما باد بكتمان سر و صاحب ترجمه ام كلثوم مىفرمايد من حسين بن روح را خبر دادم كه من بر مادر جعفر بن بسطام وارد شدم در حال از پيش پاى من برخواست مرا اكرام فوق‌العاده نمود حتى آنكه افتاد روى پاهاى من و آن را همى بوسه مىداد من او را از اين كار منع كردم و از خود او را دفع دادم گفت اى سيدهء من همانا ابو جعفر شلمغانى سرى بما سپرده است و از ما عهد و ميثاق گرفته كه آن را فاش نكنيم كه اگر اشاعه داديم معاقب خواهيم شد ام كلثوم مىفرمايد من گفتم آن سر كدام است به من
هامش
( 1 ) بفتح الشين و سكون اللام و فتح الميم و الغين المعجمة و الالف و النون ناحية من نواحى واسط التى بناها الحجاج ينسب البها ابو جعفر محمد بن على شلمغانى المعروف بابن العزا قر بفتح العين المهملة و الزاء المعجمة و بعد الالف قاف مكسوره ثم راه مهمله )