حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ام برده را كه دختر منذرين زيد بود براى شير دادن ابراهيم انتخاب كرد ( اصابه )
61 ام البراء بنت صفوان بن هلال جعدة بن هبيرة
المخزومى حديث كند كه ام البراء بنت صفوان رخصت گرفت كه بر معاويه داخل شود معاويه او را اجازه داد ام البراء وارد شد و سه پيراهن پوشيده بود كه بر زمين مىكشيد و عصابهاى بر سر بسته بود پس سلام كرد و نشست معاويه جواب سلام او را داد و همى از او احوال مىپرسيد و گفت كيف يا بنت صفوان قالت بخير قال و كيف حالك قالت ضعفت بعد جلد و كسلت بعد نشاط قال معاويه شتان بينك اليوم و حين تقولين
يا عمرو دونك صار ما ذا رونق * عضب المهزة ليس بالخوار
اسرج جوادك مسرعا و مشمرا * للحرب غير معدة لفرار
اجب الامام و رب تحت لوائه * و الق العدو بصارم بتار
يا ليتنى اصبحت لست بعورة * فاذب عنه عساكر الكفار
ام البراء گفت چنين است لكن مانند تو كس واجب مىكند كه مرا معفو دارد از آنچه گذشته است چنانچه خداوند جنايت گذشته را معفو داشت و فرمود آنكسىكه عود كند انتقام خواهد يافت معاويه گفت هيهات اگر آن روز ديگرباره فراز آيد تو عود كنى و بدان سخنها آغاز بنمائى گفت چنين است كه تو گوئى لكن سوگند با خداى كه من بر حجت خود استوارم و بر طريق پروردگار خود مىروم معاويه گفت من حرمت ترا ضايع نگذارم و بمكافات تو نيز نپردازم اكنون بكوى گاهى كه على بن ابي طالب مقتول گشت در مرثيه او چه گفتى ام البراء گفت فراموش كردهام يكتن از اهل مجلس گفت به خدا قسم من سخن او را در خاطر سپردهام و آن اين است
يا للرجال لعظم هول مصيبة * فدحت فليس مصابها بالحائل