شد عرض كرد يا سيدى انت وصى رسول اللّه قال نعم يا ام اسلم ثم ضرب بيده على الارض پس سنگريزهاى برداشت و همانند رسول خدا آن را در دست خود نرم نمود و خاتم برنهاد پس فرمود يا ام اسلم هركس اين كار كه من كردم تواند كرد او وصى من است سپس ام اسلم آمد به خدمت حسن و او طفل خردسالى بود عرض كرد پدر و مادرم فداى تو باد توئى وصي پدر خود فرمود بلى بياور آن سنگريزه را چون آن حصاة را گرفت با او كرد آنچه امير المؤمنين عليه السّلام كرده بود سپس فرمود يا ام اسلم هركه با او چنين كند او امام بعد از من است ام اسلم گويد به خدمت حضرت حسين شتافتم او را طفل خردسالى ديدم عرض كردم اى سيد من پدر و مادر من فداى تو باد توئى وصى برادرت حسن فرمود بلى بياور آن سنگريزه را پس آن حصاة را از من بگرفت و كرد با او آنچه را كه جد و پدر و برادرش كردند و آن را به من مرحمت فرمود پس ام اسلم بماند تا درك زمان حضرت سجاد را كرده و بعد از وقعهء كربلا آن سنگريزه را بنزد آن حضرت آورد و آن جناب كرد با آن سنگريزه آنچه را كه پدران او كردند صلوات اللّه عليهم .
لا يخفي كه صاحبة الحصاة سه نفر زن بودند يكى همين ام اسلم و ديگرى ام غانم و ديگرى حبابهء والبيه كه ترجمه هريك در محل خود بيايد
53 ام احنف
از زنان فاضله عرب بوده در حالى كه طفل صغير خود احنف را مىرقصانيد اين اشعار مىگفت .
و اللّه لو لا ضعفه من هزله * و حنفه و دقة فى رجله
ما كان فى فتيانكم من مثله
( اعلام النسا )