مقتول شذ و هنوز ام ابان خضاب عرس در دست داشت چون شوهر خويش را كشته ديد گفت مهنا باد بر تو اين شهادت و من نيك مشتاق توام اكنون به خونخواهى تو كمر بندم و كين تو از كافران باز جويم چندانكه با تو ملحق شوم پس شوهر را كفن كرد و در مصيبت او نه مرثيهاى انشا كرد و نه آب در چشم بگردانيد بىتوانى سلاح جنگ بر خود راست كرد و شمشير حمايل ساخت و گمان بگرفت و بىآنكه خالد بداند بر كافران حمله كرد و چنان رزمى صعب بداد كه كس از مردان دلاور نشان نداشت و اين ام ابان در تيراندازى مهارتى به كمال داشت در غلواى جنك نگران شد كه مردى با شرجيل درآويخته و بيم آن است كه فيروز شود كفت اين كيست گفتهاند تومان داماد هرقل است و قاتل شوى توام ابان بىتوانى خدنگى بزه كرد و گفت بسم اللّه و باللّه و على ملة رسول اللّه و كمان بگشاد آن تير راست بر چشم تومان آمد و فريادى سخت برآورد و همى واپس رفت و مانند شتر مىناليد ام ابان خدنگى ديگر بزه كرده تا كار او يكسره كند روميان كرد او را گرفتهاند ام ابان چند تن ديگر را هدف تير ساخت و به خاك درانداخت و اين رجز انشا كرد
ام ابان اطلبى بثارك * ضربا وصولى صولة المعارك
قد ضبح هذا الجمع من قتالك * أقسمت لا حدت عن المعارك
و لست ما عشت لهم تبارك
ام ابان پياپى كمان بزه مىكرد و بهر تيرى دليرى مىكشت چندانكه هر تيرى كه در كنانه داشت او را بر نشانه زد تا گاهى كه جز يك خدنگ بجاى نماند لا جرم از هر جانب كه دشمنى قصد او مىكرد با آن تير تهويلى و تهديدى مىنمود اين وقت يكتن از كافران دليرى كرد و بر ام ابان حمله آورد جون نزديك شد ناچار ام ابان كمان بگشاد و او را بكشت چون كنانهء او از تير پرداخته شد دشمن بر او چيره گرديد خواستهاند او را اسير بگيرند ام ابان جلادتى كرد و 2 تن را با هر دو دست بگرفت و فرياد برآورد اين وقت عبد الرحمن بن ابى بكر و ابان ابن عثمان برسيدند و هر دو تن را بكشتهاند و ام ابان را رهانيدند )