ولى براى تصدق به خاك مقدم تو * دو آهوان خطا حاصل جهان دارم
بجن و انس تو امروز حشمة اللهى * منت دوران ملخ اينك ارمغان دارم
نظر ز لطف بمور ضعيف نالان كن * كه چشم جود و عطايت ز آستان دارم
مكن اميد مرا نااميد يا مولا * به خاك پاى تو اميدم آنچنان دارم
اجازتى كه بتن هر دو را كفن پوشم * كه بىرخ تو چه حاجت بكودكان دارم
اثر طبع خائف لاهيجانى
مگو زينب بگو ام المصائب كاندرين عالم * قضا آماده بهرش صد بلاي ناگهان دارد
مگو زينب بگو يك آسمان صبر شكيبائى * غلط گفتم ز صبرش شرمسارى آسمان دارد
گهى در ماتم جد كبارش رخت غم در بر * گهى از داغ مادر ديدههاى خونچكان دارد
گهى بيند پدر را لحيه از خون سرش رنگين * گهى از داغ هجران حسن قد كمان دارد
بهمراه حسين گاهى ز نيرنگى چرخ دون * بهسوى كربلا بار سفر با ياوران دارد
در آن وادى زماني شش برادر را كفن پوشيد * گهى از بهر قربانى دو طفل خوشزبان دارد
گهى بيند بجاى شادي قاسم عزاي او * گهى بر سينه داغ اكبر رعنا جوان دارد
گهى بيند جدا بازوى عباس على از تن * دو چشم پر ز خون بر اصغر شيرينزبان دارد
گهى راس حسين بر نيزهء كين جلوهگر بيند * گهى غم بهر سجاد عليل و ناتوان دارد
گهى بر جسم عريان حسين گريد گهى بر سر * غم بيچارگىهاى نواى كودكان دارد
سوار ناقهء عريان بشام و كوفهء ويران * گهى عزم سفر با اهل بيت بىكسان دارد
گهى بازار كوفه ازدحام خلق مىبيند * گهى در شام در ويرانه ذلت مكان دارد
گهى در مجلس شوم يزيد مرتد و كافر * نظر بر رأس مذبوح حسين و خيزران دارد