از جور عمر داد كان ثانى شداد از آتش بيداد بر خانه شرر زد * شد زلزلهآئين بر خيل نبيين او را لگد از كين آن دم كه عمر زد
آن كفر مجسم در ظلم پسر عم آتش به دو عالم از آتش در زد * با حال فكارش با جسم نزارش بر سينه شرارش از قتل بسر زد
تا عمر بسر رفت با سوز جگر رفت پس سوى پدر رفت با شدت اشواق
و له ايضا
مر مرا سينه سينا گرديد * دل بطور احديت شد و موسى گرديد
نه همين معجز موسى يد و بيضا گرديد * تا مرا دل زهر زهرهء زهرا گرديد
مهبط نور دل و نايرهء جان دل است * رق منشور دل و خانه معمور دل است
عصمتش حاجب وهم است و مرا نيست رهى * كه سوى دفتر مدحش بنمايم نگهى
هيجدهساله مهى بعد پيمبر دو مهى * ماند باقى و چها ديد نه جرم گنهى
بر در خانهء او آتش بيداد زدند * تيشه بر ريشهء اسلام ز بنياد زدند
نيلى از سيلى جورش رخ زيباست هنوز * شرر نالهاش اندر دل خار است هنوز
ز در خانهاش آتش بثرياست هنوز * اثر خستگيش ظاهر از اعضا است هنوز
چه خطا كرد و چه تقصير چه جرم و چه گناه * كه پديدار شد اين حادثه سبحان اللّه
رسن اندر گلوى شير خدا افكندند * لرزه در منبر و محراب دعا افكندند
آه از آن قائمه دين كه ز پا افكندند * ز جفا زلزله در عرش علا افكندند
سامرى را چه محل منبر پيغمبر شد * ناله تا عرش خداوند ز منبر برشد
بود بىطاقت و بىتاب ز هجران پدر * دشمنش درب سرا سوخت چه افروخت شرر
پهلويش را بشكستهاند چه از تختهء در * محسنش سقط شد و كرد روي خاك مقر
اين همان طفل صفير است كه روز سئلت * عرش را گيرد و گويد بچه جرمى قتلت