آه از بردن حق على و غصب فدك * خونفشان است از آن صحب نبى چشم ملك
نمك فاطمه خوردند و ببين حق نمك * كه نمك ريخته بر زخم درونش يكيك
زانچه با آل على بعد پيمبر كردند * با حسين و حسن و ساقى كوثر كردند
نالهاش داشت دل اهل مدينه بخروش * كين چه شعله است كه هرگز نتوان كرد خموش
خدمت سرور دين عرض نمودند كه دوش * خواب ما رفت وز سر نيست ديگر طاقت و هوش
آه زهرا همه را شعلهاى آمد جانسوز * يا بشب گريه كند دخت پيمبر يا روز
برد پيغام على چون بر آن گوهر پاك * ببقيع آمد و در سايهء چوبي ز اراك
با حسين و حسن و قلب حزين و دل پاك * گريه سر كرد ز هجران رسول لولاك
فرقهء بىسروپا و گروهى دلسخت * نيمهشب رفته و مقطوع نمودند درخت
گر بپرسى كه چه شد باعث بيمارى او * لگد و تختهء در هر دو شكستن پهلو
تازيانه بزدش قنفذ خستش بازو * نيلى از سيلى بيداد عمر گشتش رو
علم اللّه چه شرر بر جگر فاطمه بود * كه شرار جگرش آتش جان همه بود
عصمت اللّه چهل شب ز مهاجر وز انصار * نه گواهى بىاحقاق حق خود ناچار
طلبيد و همه گفتهاند بهنگام نهار * حاضر آئيم بتصديق شما و كرار
از پى امر فدك جمله شهادت داريم * حاضر آئيم و ره و رسم ارادت داريم
باز فردا چه شد آن فرقهء ملحد ز نفاق * رو نهان كرده نبردند بسر رسم وفاق
شد ز تكذيب على ولوله اندر آفاق * يكجهت كاش شدي ششجهت و سبع طباق
همه آشفته و سرگشته و چشم پرخون * بيدل و واله حيران همه در دشت جنون
بارى آن لحظه كه ضعفش به بدن راه نمود * لب چون لعل شريفش به وصيت بگشود
يا على گفت كه اى ما حصل غيب و شهود * چو نرسد فاطمه را نوبت فرمان ودود
تا نباشد احدى نعش مرا شب بردار * خود حنوطم كن و ده غسل بخاكم بسپار
يعنى آنان كه مرا صدمه ز بنياد زدند * بر در خانهء من آتش بيداد زدند
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٩١