وزر عظيم وسياه نامهء أمت * عفو نمايد به آبروى محمد
از عمل خود مكن هراس حزينه * تا به لبت هست گفتگوى محمد
ولها في وصفه صلّى اللّه عليه وآله بطرز آخر :
چو شد از أزل همه كن فكان * نمى از فضال محمدي
كه خداش گفته بهر زمان * صفة خصال محمدي
ز صفّي ونوح وخليل هم * ز كليم وخضر دليل هم
رسد از خداى جليل هم * صلوات آل محمدي
همه ما سوى ز وجود أو * شده بود جمله ز بود أو
غم دل رود بسرود أو * ز لب بلال محمدي
تو كه يوسفي وصبيح گل * اگرت هوا بود اين بدل
كه ز حسن خويش شوي خجل * بنگر جمال محمدي
ز تأخّرش تو عيان ببين * كه مقدم آمده مرسلين
كه بياورند همه يقين * خبر از جلال محمدي
نشود اگر شه انس وجان * كه عطا كند به جهانيان
كه زمين وصفحهء اسمان * ندهد مجال محمدي
بنگر هدى ودليل را * بنگر شفيع وكفيل را
سخن خداى جليل را * شنو از مقال محمدي
رخ يوسفي ز جمال أو * يد بيضوي ز خصال أو
دم عيسوي ز بلال أو * همه از كمال محمدي
چو بر آستانهء أو جبين * بنهي ز روى صفا ببين
بصفات جملهء مرسلين * همه را ز حال محمدي