تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تراجم أعلام النساء — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
مسكة بنت فضة وقد مرّ فضلها في موضعها انظر إن شئت هناك ، وفي خيرات الحسان ج 3 ، ص 26 .
هامش
-يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُپس من آن چهار اسم را ندا كردم ديدم چهار جوان آمدند بطرف آن زن گفتم اي زن اينها كيانند گفتالْمالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْياپس چون رسيدند به آن زن گفتوَاللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُپس زيادة احسان كردند پس از آنها سؤال كردم اين زن كيست گفتند اين زن ما در ما فضه كنيز حضرت زهراء عليها السلام است ومدت بيست سال است كه تكلمي نمىكند مگر بآيات قرآنية وأعجب از اين آنست كه سبط آن مخدره مستجاب الدعوة بوده ، وباز مىگويد سبط آن مخدره شهره بنت مسكة بنت فضه مىباشد . ودر كتاب خيرات حسان ج 3 ، ص 26 نقل مىكند از كتاب نفحات الانس كه فضّه داراى مقام ولايت بوده وگوسفندى داشته كه شير أو با عسل آميخته ، وشيخ أبو الربيع المالقي گفته است با انكه ما به زيارة زنان معتاد نبوديم نظر به شهرت فضّه به قريهء كه در آنجا سكنى داشت رفتيم وكوزهء تازه خريده بر مشار إليها وارد شده سلام كرده گفتم درخواست من اين است كه فيض وبركت گوسفند شما را مشاهده كنم أو گوسفند را بمن سپرد ومن در كوزه دوشيدم شير وعسل از پستان آن ميش آمد حقيقت حال را از خود أو سؤال كردم گفت من شوهرى داشتم صالح وفقير بوديم بر يكى از عيدهاى أضحى فقط گوسفندى مادة داشتيم شوهرم گفت اين ميش را قربان كنيم من گفتم ما باين ميش محتاجيم وخدا داناي حال است ودر ترك اضحيه بر ما بأسى نيست آن‌روز اتفاقا ميهمانى بر ما وارد شد خوردنى نداشتيم كه نزد ميهمان آوريم به شوهر خود گفتم اكرام ضيف لازم است اين گوسفند را ذبح كن تا طعامي براي أو ترتيب دهيم شوهرم گفت مىترسم أطفال گريه كنند گفتم از خانه بيرون شو وپشت ديوار برو آنجا ذبح كن چون چنين كرد وخون گوسفند را ريخت گوسفندى بر فراز ديوار آمده پائين وبدرون خانه آمد من بگمان اينكه همان گوسفند خودمان است فرار كرده چون از خانه بيرون آمدم شوهرم را ديدم پوست آن گوسفند را مىكند واقعه را براي أو گفتم دل قوي دار كه حضرت ايزد گوسفندى بما عطا فرمود بهتر از آنكه براي ميهمان ذبح كرديم - وبدانكه از بركت اكرام ضيف ومسافر از اين ميش شير وعسل حاصل مىآيد ( الخ ) .