فدعت بالدعاء الذي علّمها « ص » وهو : ( يا واحد ليس كمثله أحد تميت كل أحد وتفني كل أحد وأنت على عرشك واحد ولا تأخذه سنة ولا نوم ) فجاء أعرابي كأنه من أزد شنوءة فحمل الحزمة إلى باب فاطمة عليها السلام .
وروى قصتها بالفارسية الشيخ هاشم الخراساني في منتخب التواريخ ص 69 ، س 6 ، وهو هكذا « 1 » سبطها شهره بنت
هامش
( 1 ) ومنجمله جناب فضه نوبيه كنيز آن مخدره بود در مصباح كفعمى است كه فضه باب فاطمه بود واز أصول كافي استفاده ميشود كه فضه روز عاشوراء در كربلاء بود وقتىكه لشكر كفر اراده كردند كه أسب بر جسد طاهر بتازند فضه خاتون از حضرت زينب استيذان نمود كه شيرى را كه در آن سرزمين بود به مددكارى بخواهد رفت فضه وبه آن شير گفت وآن شير آمد بقتلگاه ابن سعد گفت فتنة لا تثيروها انصرفوا ، وجناب فضه بيست سال ابدا تكلمي نكرد مگر بآيات كريمهء قرآنيهء .
ودر عاشر بحار از مناقب روايت كرده از أبو القاسم قسرى گفت در بيابان از قافله دور افتادم چشمم بزنى افتاد گفتم تو كيستى اين آية را تلاوت كردوَقُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَپس سلام كردم گفتم چه مىكنيد در اين بيابان اين آية را تلاوت كرد من يهدى اللّه فلا مضل له گفتم از جني يا از انس اين آية را تلاوت كرديا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍگفتم از كجا مىآئى اين آية تلاوت كرديُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍگفتم قصد كجا دارى اين آية را تلاوت كردوَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِگفتم چند وقت است از قافله دور افتادهء گفتوَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍگفتم آيا طعامي ميل داري گفتوَما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَپس به أو طعام خورانيدم گفتم تعجيل كن در رفتن گفتلا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهاگفتم ترا به رديف خود سوار كنم گفتلَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتاپس من پياده شدم وآن زن را سوار كردم گفت الحمد للّهالَّذِي سَخَّرَ لَنا هذاپس چون به قافله رسيديم گفتم شما در قافله كسى را داريد گفتيا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِوَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ ،يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ ،-