زيرا كه وى نيز به دو قوت مىشود : يكى جاذبهء طبيعى و ديگر دافعهء ارادى و اين بر طبق قول شيخ است .
اما نزد قرشى به جاذبهء اراديه و دافعهء اراديه ازدراد تمام مىيابد و از اين جمله يعنى از افعال مركبه است شهوت طعام ، زيرا كه وى نيز به دو قوت وجود مىگيرد :
يكى جاذبهء طبيعى ، دوم قوت حساسه كه در فم معده است .
[ تركيب قواى مختلف الحقايق و متفق الحقايق ]
بالجمله بايد دانست كه تركيب از قوى در بودن فعل مركب عام اين است كه از قواى مختلفة الحقايق بود يا از متفقة الحقائق ، مختلفة الحقائق آن است كه بينهما مغائرت من حيث الجنس باشد چنانچه قوت طبيعى با نفسانى جمع آيد كما ذكر في شهوة الطعام و الازدراد ايضا على وفق رأى الشيخ الهمام .
و متفقة الحقائق آن است كه در جنس متحد باشد ، چون قواى اربعهء طبيعيه كه عبارت از جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعهء هر عضو است .
أما الأرواح فهي أجسام تحدث من بخارية الأخلاط المحمودة و لطافتها اما ارواح اجساماند كه حادث مىشوند از بخاريت خلطهاى نيك و لطافت آن .
[ در بيان تولد روح و نقد نظر جالينوس ]
و طريق تولد روح چنان است كه خون چون در بطن ايسر قلب وارد مىشود و نضج مىيابد در آنجا لطيف مىشود بعضى از اجزايش مستحيل به بخار لطيف مىگردد و روح همين است .
و دليل بر آن كه تولد روح از اخلاط است تقويت وى است عند تناول غذا و ضعف وى هنگام قلت و فقدان غذا .
و آنچه بعضى گفتهاند كه روح از هواى مستنشق متولد مىگردد كما صرح به جالينوس غير معقول است ، زيرا كه اگر چنين بودى در بقاى حيات بدون غذا استنشاق هوا كفايت مىنمود جهت وجود مادهء روح كه هوا باشد و ليس فليس ، ليكن اين قدر هست كه هوا در تنفيذ و تبدرق روح بسوى اعضا مدد مىدهد ، مانند آب .
و آنچه استدلال كردهاند گويندگان تولد روح از هوا به آن كه مىبينم كه امتناع از تنفس مدت طويل باعث هلاكت است و اين نيست مگر به سبب انعدام ماده و بدلهء روح كه هوا است ، جوابش آن است كه سبب هلاكت عند منع استنشاق زوال استعداد قبول قوت حيوانى است از روح ، زيرا كه روح بسيار گرم است و هوا كه نسبت به روح سرد است و وصول او آناً فآناً باعث تعديل وى مىشود چون از آن باز داشته شود روح گرم مىگردد و محترق مىشود و مستعد مر قبول قوت حيوانى را نمىماند و بالضرور هلاكت روى مىدهد . پس هلاكت در صورت منع استنشاق به واسطهء انتفاى مصلح آن است به نسبت انتفاى ماده و مدد او كما زعموا .
[ در بيان رابطه روح و قوه ]
و بايد دانست كه ارواح اگر چه حامل قوى است ليكن نزد اطبا ثابت شده كه حركت روح به تحريك قوت است و احتياج قوى در انتقال از مبادى بسوى مقاصد بنا بر آن است كه قوى نزد اطبا كيفيت است و كيفيت از جملهء اعراض است و انتقال عرض بدون انتقال محل كه معروض او باشد محال است و از آنكه باعث بر انتقال معروض همين عرض است قدح به مراد ندارد لتخالف جهتي الاحتياج .
فائده [ معانى روح نزد فلاسفه شارع و . . . ]
آنچه مراد از روح در كلام اطبا است گفته شد ، اما روح در كتب الهى مذكور يافته و زبان شرح از فرمان
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
ساكت از بيان آن شده در زبان فلاسفه به نفس ناطقه مسمى است و مشار اليه لفظ أنَا كه هر واحد بدان ناطق است همين است و نزد جمهور عقل هم همين را نامند .
و بعضى گويند كه نفس ناطقه اگر چه بالذات با روح