از تپ جدرى مىباشد و درد پشت در آن كمتر بوده قلق بيشتر .
و ايضا حصبه اكثر ، دفعةً بروز مىكند و آبله اگر زودتر برآيد در سه روز و الا در يك هفته .
و حصبه نسبت به جدرى رداءت دارد ، خاصه اگر سياه و صلب و كبود و بنفش باشد و دير برآيد و غشى و اندوه مفرط آرد ، قاتل باشد و كذلك آنچه دفعةً غايب شود پس غشى افتد .
و به دستور ، آبله كه پهلو دارد ، به هم پيوسته بود و كثير المقدار باشد و رنگ او سياه يا بنفسجى بود و بر سينه و شكم بسيار برآيد و بطى البروز و بطى النضج بود با خطر باشد .
و كذلك اگر خون از جدرى ترشح كند يا نخست آبله برآيد ، پس تپ گيرد ، سخت بد باشد .
و همچنان اگر بعد برآمدن آبله تپ فرو نيايد نيك نبود .
و بهترين و اسلمترين علامات در آبله و حصبه آن است كه نفس بر جاى بود و شعور بر حال و ميل به غذا و آب برقرار .
انتباه [ سبب پيدايى حصبه و جدرى در اطفال ]
تولد اين دو مرض در صبيان بنا بر غلبهء خون است بر سبيل تصرف طبع به واسطهء پختن خون خام ، چه خون اطفال خام و تر باشد و تغيّر در آن لازم و ممكن نيست كه چيزى گرم و تر پخته شود و از حالى به حالى بگردد بىآنكه جوش زند .
از اينجا است كه كودكان را عند نضج دم كه به واسطهء جوش آن ، بثور مذكور ظهور مىكند در اكثر .
و نادر است كه خون بجوشد و پخته شود و بر ظاهر چيزى از بثور پديد نيايد بعارض مانع البروز .
علاج : هرگاه دريابند كه حماى جدرى و حصبه است و هنوز اثرى از بثور بر جلد ظهور نكرده بشتابند و خون بيرون آرند به وضع محاجم يا به ارسال علق ، پس اگر حمّاى حصبه باشد خون كمتر گيرند و اگر حمّاى جدرى بود خون بيشتر گيرند ، لأن الدم يكون فيه كثيرا و اولىتر در تپ حصبه كه سخت گرم بود و دهان تلخ و چشم زرد و بول نارى باشد آن است كه نخست قدرى صفرا كمتر كند به مليِّنات به شرطى كه طبع نرم نبود و بعده به تسكين مشغول گردند و اخراج خون موقوف دارند كه در اين حالت ضرر دارد .
و بدانند كه بعضى اطبا در حماى جدرى و حصبه اگرچه اثرى از بثور پديد نيامده باشد استعمال مُغلِظات و مُبرِّدات خون منع كردهاند و استدلال نموده كه غليان دم در اين وقت بر سبيل تصرف طبيعت است كه مواد زائد را بدين وجه مىخواهد از تن برون آرد .
و شك نيست كه استعمال مغلظات آن را از غليان بازمىدارد و اين معنى مقتضى مىگردد بر خلاف تقاضاى طبع و ايضا باعث اضطراب طبيعت مىشود .
ليكن حق آن است كه اگر صفراويت غالب بود از تسكين چاره نباشد ، غايت آن كه مبالغه در تبريد نشايد كرد در اين حميات ، اگرچه غلبهء صفرا باشد ، اما آن قدر كه اعضا را تسلى دهد و حرارت غريبه را قدرى بشكند مىتواند كه بنا بر تقويت طبيعت و حرارت غريزى ممدّ طبع باشد در دفع فضلات و مع ذلك بدنرا نيز از آفات او مصئون دارد .
اما هر گاه اثرى از بثور بر تن ظهور كند احتراز از ملينات و مبردات و مغلظات واجب است ، لما علمت .
و سزاوار آن كه در اين حالت اخراج خون هم نشايد كرد ، مگر آنجا كه جدرى باشد و خون به غايت غالب بود و ترسند كه آفتى خواهد آورد مىتواند كه قدرى بگيرند با وجود بروز بثور .
و بسيار به تجربه رسيده كه چون در اين وقت ، حسب وجوب حاجت از خون گرفته شدن سبكى بطن پديد آيد و مرض به عافيت به انجام رسد .
و ايضا واجب است كه نزد نمودار شدن بثور تن