نهاده دارند .
صفت شافهء نرم كه در تپهاى گرم به كار برند و سريع الاثر است :
گل بنفشه سه درم ، گل خطمى دو درم ، برگ سنا پنج درم ، مغز فلوس خيار شنبر هفت درم ، شكر سرخ هفت درم ، نمك سنگ يك درم ، به قدر حاجت شيافها سازند و به كار برند به روغن بادام آلوده .
[ حمّاى بلغميهء بسيطه ]
نوع سوم اندر حمّاى بلغميهء بسيطه و علامت او آن است كه از آثار حمّيين مذكورين خالى باشد و تشنگى در اين تپ كمتر مىبود ، مگر آن كه از بلغم شور باشد .
و خاصهء وى است كه هر روز مىآيد و مىگذارد به شرطى كه ماده ، خارج رگها عفن شده باشد ، اما اگر ماده ، داخل رگها عفن شده باشد ، تپ لازم مىبود و شباروز يگان بار اشتداد تأثير مىكند .
و ايضا زمان مِدَّت و تهبّج وجه و ضعف معده گواهى مىدهد بر آن .
علاج : هر صباح مرضعه را طبيخ كاسنى و باديان و بيخ مهك ، همراه گلقند بدهند و مرتضع را نيز قدرى بخورانند و از هر چه مرخى و مضعف معده است پرهيز فرمايند و آب سرد كمتر دهند و بر تشنگى مصابرت كردن بهتر شناسند و برنجاسف كه به پارسى بوىمادران گويند ، طبيخ نموده ، يا نقوع ساخته ، دايه و طفل را دادن ، بعد مرور دو سه هفته نفع تمام دارد .
و بعد نضج ماده ، اگر مرضعه را مسهل دهند از تربد و امثال آن مىشايد .
و ديگر تدابير و ادويهء مجربه كه در تپ مركب از صفرا و بلغم بيان خواهد يافت و در اين نيز هر چه از آن انسب دانند به كار برند .
[ حمّاى سوداويّه ]
نوع چهارم اندر حماى سوداويه و اين تپ اطفال را كمتر افتد لمباءنة مزاجهم لمزاج السوداء بالجمله خاصهء تپ سوداوى است كه دو روز در ميان مىآيد ، اگر ماده خارج رگها عفن شده باشد و ذلك هو الاكثر و باشد كه داخل رگها عفن شود و تپ لازم باشد و به دور ربع اشتداد كند و ربع لازم مر صبيان را به غايت نادر الوقوع است .
علاج : جهت نضج ماده ، دايه را طبيخ مويز و باديان و اصل السوس و سپستان با گلقند دهند و غذا نخوداب سازند و بعد مضى چهل روز و حصول نضج مسهل خورانند و تنقيهء به تفاريق نمايند .
و طفل اگر غذاخوار بود پرهيز قوى او را قطعا نهفرمايند ليكن تناول فواكه رطبهء سريع الفساد ، چون خرپزه و شفتالو و بُقول شديد البرد ، چون كاهو و هندبا و هر چه بارد يابس بود اجازت ندهند .
و چون اين تپ ديرپا است ، ملاك امر در آن مراعات نضج است مع رعايت قوة .
و دواء الحيه بعد چهل روز به مرضعه دادن نفع دارد .
و به دستور ادويه مجربه ديگر كه جهة ربع مىدهند تا كه از دادن به مرضعه كار برآيد به اطفال نشايد داد .
فائده تپ ربع دو گونه است
: يكى آن كه سوداى طبيعى عفن بود و تپ آرد و آنچه در اينجا از آثار و علاج گفته شد مخصوص همين قسم است .
دوم آن كه سوداى احتراقى عفن شده تپ آرد . و سوداى احتراقى آن است كه از سوختن خلطى از اخلاط حاصل شود ، چه ، هر خلطى كه بسوزد آن سوداى غير طبيعى است كه آن را احتراقى گويند و علاج اين قسم مشترك مىباشد به تدبير سودا و تدبير آن خلط كه از آن سودا مستحصل شده باشد .
[ حمّاى مركبّه ]
نوع پنجم اندر حمّاى مركبه ، پوشيده نماند كه اقسام اين تپ بسيار است و قاعده كلى در علاج آن ، آن كه علامت هر كدام خلط كه غالب يابند ، در تركيب دوا رجحان نمايند دوائى كه مخصوص به غالب بود مرعى دارند .
و آنچه از