مركبات كثير الوقوع است غبّ غير خالصه و شطر الغب است و هر دو واحداند به اندك تفاوت ، چنانچه در طب اكبر و ميزان الطب مشروحا نوشتهام .
اكنون چند دوا كه براى تپ از صفرا و بلغم نافع است مرقوم مىشود :
حسب غلبهء هر واحد هر چه مناسب دانند به عمل آرند .
و ديگر اصول نضج و تنقيه و پرهيز همان است كه بالا گذشت در بسايط آن .
بدانند كه سكنجبين اصولى كثير النفع است و قرص گل به دستور و شربت دينار كذلك .
و بسيار باشد كه قبل از نوبت از اندكى ماء العسل گلاب بنوشانند نفع تمام دهد و در ابتداى لرزه بازداشتن از آب سرد ضرورى است .
و ايضا قبل از نوبت به چند ساعت انگشتى چند عسل خورانيدن لرزه و تپ كهنه را در اكثر سود مىدهد و عسل با نانخواه مسحوق سرشته كذلك .
و اگر بگيرند مصطكى و باريك بكوبند و همچند آن سحيق نان خشك آميزند و مقدار نخود حبها سازند و بعد طعام يك حبه طفل را بخورانند مفيد آيد .
و بسيار باشد كه در تپ نائبه بلغمى ، بعد مضى چهل روز ، قبل از نوبت به چند ساعت ، به قدر نخودى جندبيدستر داده شود نفع بخشد .
و جوزبوا قدرى در عسل سرشته پيش از نوبت دادن و از آب بازداشتن سريع الاثر است در منع لرزه ، ليكن مكرر بايد داد دو سه نوبت .
و ملاك امر در حمّيات مزمنه تقويت معده است .
انتباه [ نكاتى درباره اكل اطفال ]
طفل غذاخوار را كه شير نمىخورده باشد اگر بازداشتن از اغذيه لحميه و دهنيه ممكن باشد فبها و الا هر چه بخواهند و شديد المضرة نباشد مىتوان داد كه تدبير اطفال در امر تغذيه بر خلاف تدبير بزرگان است در اكثر امور .
و بسيار ديده شد كه تپ مزمن بود و انتفاع ظهور نمىيافت و پرهيز به نهايت مرتبه مرعى مىشد و چون ترك پرهيز كردند و پلاو چرب خورانيدند فورا بر طرف شد .
بالجمله متابعت طبع بيمار خاصه كه طفل بود واجب است در تكوّن اطعمه ، اما تكثير غذا اصلا روا نيست ، چه موجب امتلا و هزاران بلا مىگردد .
حصبه و جدرى و حميقا
هرچند اكثر اطبا اين امراض را در معالجهء صبيان ننوشتهاند و بعد حمّيات بزرگان ذكر مىكنند ، ليكن اين درويش ضبط وى در علل صبيان انسب دانست تا مقالهء تدبير اطفال مستكمل باشد .
اكنون بدانند كه حَصبه بالفتح بثور سرخ متفرقه است كه به مقدار گاورس مىبود و نزد قرب ظهور او نخست ورم گرد احمر خفيف الحجم پديد مىآيد به مثابهء قرص براغيث و بعده همانجا بثور بروز مىنمايد و مادهء خون صفراوى است و خاصهء وى است كه پخته نمىشود و ريم نمىكند ، بلكه عند البروز خشك ريشه از وى مىخيزد و بس .
و لازم او است كه نخست تپ پديد مىآيد ، پس از آن حصبه ظهور مىيابد .
و جدرى بالضم او بفتح ، بثور بزرگ است كه به مقدار عدس ، بلكه كلانتر از آن باشد و پخته مىشود و ريم مىكند و به پارسى آبله خوانند و تقدم تپ در اين نيز لازم است .
و علامت تپ حصبه و جدرى درد پشت است و خارش بينى و سيلان اشك و سرخى چشم و صداع و ثقل سر و بدن و در خواب ترسيدن و در جلد سوزش و خلش دائم يافتن و باشد كه بعض را سرفه و درد گلو و تنگى نفس و گرفتگى آواز نيز عارض شود .
بالجمله هر گاه تپ بدين قسم ظاهر شود حكم بايد كرد كه حصبه يا جدرى پديد مىآيد ، خاصه در موسم ظهور .
و فرق در تپ حصبه و جدرى آن است كه تپ حصبه گرمتر و تيزتر