نفسهما حس و نيست مر اينها را در ذات اينها حسى .
و نفع بىحسى عدم تأذى آن است از حدت و ملوحت مائيت .
و أما غشاؤهما فله حس كثير و اما غشائى كه بر آنها محيط شده كثير الحس است .
و نفعش دريافت آلام است چون عارض شود .
و موضعها أسفل الظهر و و مكان اينها فروتر پشت است ، آنجا كه كمر گويند .
و گردهء راست نسبت به گردهء چپ اندكى بلند واقع شده .
و منفعتهما جذب البول من حدبة الكبد لتجري إلى المثانة و نفع گردهها جذب بول است از حدبهء جگر تا جارى كند آن را به سوى مثانه .
و بايد دانست كه در باطن هر كليه تجويفى است كه مىآيد بر وى مائيت از جگر به توسط رگى كه مسمى است به طالع و اين گردهها در آمده باز به بالا برآمده است ، لهذا طالع نامند .
و از هر گرده يك رگ برمىآيد و اين هر دو را طالعان خوانند و چون مىبرآيند به شش و دل مىرسند از آن است كه در علل كليه تغير در بوى دهن مىافتد و طريق وصول غذاى شش و دل از اين ممر است .
و غرض در اين آن است كه تا غذاى دل و شش صافى و لطيف باشد و هضم نيك يافته باشد . و به واسطهء نفوذ او در مجارى كثير سبكى كسب كرده بود .
و مجرائى كه ميان گرده و مثانه واقع است آن را برنج گويند ، يعنى مورى آبخانه و ايضا حالب نامند به حاى مهمله .
بالجمله مائيت كه از جگر بر گرده مىآيد آب خالص نمىباشد بلكه با خون ممتزج مىبود ، پس گرده خون را از آب بالاستقصا جدا مىسازد و جزوى خون صافى را به شش و دل مىفرستد و ما بقى را صرف غذاى خود مىنمايد و آب را به مثانه دفع مىكند .
از آن است كه چون ماسكه يا هاضمهء گرده ضعيف مىشود بول منصبغ مىآيد ، چنانچه در ضعف جگر برمىآيد .
و أما المثانة فهي مركبة من جسم عصباني مضاعفة و من عروق و شريانات و اما مثانه پس آن مركب است از جسم عصبى الجوهر مضاعف ، يعنى دو طبقه دارد و از رگها و شريانها .
و بدان كه وى بلوطى شكل است و طبقهء باطنيهء او نسبت به طبقهء ظاهرى سخت واقع شده تا صابرتر بود بر حدت و لذع بول و عصبى مجعول شده تا درك حدت ماهيت نمايد به سهولت و بدان سبب دافعهء او به حركت آيد و طبقهء خارجيه صفاقى است و ذى قوت تا محافظت نمايد طبقهء داخليه را و از پاريدن محفوظ دارد ، زيرا كه وى از امتلاى دايم نرنجيده مىشود .
و موضعها بين العانة و الدبر و جاى مثانه ميان عانه و دبر است ، ليكن موضوع شده بر معاى مستقيم در مردان زير عظم عانه و در زنان بر اسفل رحم .
و منفعتها جمع البول و إخراجه و نفع وى جمع كردن بول درآوردن آن است دفعة .
و كيفيت جمع بول و خروج آن بدين طريق است كه آن دو مجرى كه آنها را حالبين و برانج نيز گويند از گرده به مثانه آمدهاند بر سبيل توريب . و چنان نيست كه اين دو رگ به مجرد پيوستن به مثانه راست اندر وى گشاده شده باشد ، بلكه طبقهء خارجى را منشق ساخته در فضائى كه بين الطبقتين است در آمده و در درازى مثانه ميروند قريب بدانجا كه مخرج بول است پس در اينجا اندر طبقهء باطنيه نافذ شده اندر تجويف مثانه منفتح گشتهاند و بقدرت او تعالى غشاى اندرون بر روى اين ثقبتين مفروش است و آب از نواحى آن در جوف ميريزد .
و غرض در اين آن است كه چون آب بيشتر جمع آيد و طبقهء
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: محمود بن محمد چغمينى خوارزمى
ص١٠٤