نماند كه اطبا كلهم اتفاق دارند بر آن كه منى هم در نر است و هم در ماده و دليل بر بودن منى در انثى وجود خصيه است در وى تا خلقت آن عبث نباشد لأن فعل الحكيم لا يخلو عن الحكمة و حكمت در خلقت وى به جز نضج منى ظاهر نيست غايت آن كه منى مادهء رقيقتر و به خون طمث مشابهتر است لهذا فيلسوف متقدم بر منى ماده اطلاق منى نمىكند بلكه به لفظ طمث مىخواند .
و ايضا بر بودن منى در نر و ماده قرآن مجيد ناطق است كما قال الله تعالى
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ - خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ - يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ
سوره طارق آيات 5 و 6 و 7 و اتفاق مفسر آن است كه از صلب پشت مرد مراد است و از ترائب سينهء زن . و قول حكما نيز از اين آيه منافات ندارد لإمكان خروج منيِّه كثيرا عن الصلب و منيِّها عن الترائب .
[ در بيان اختلاف در باب وجود قوه عاقده در منى مرد و قوه منعقده در منى زن ]
ديگر بدان كه اطبا و حكما متفقاند بر آن كه لا محاله قوت عاقده در منى نر است و قوت منعقده در منى ماده ، اما اختلاف مىكنند در آن كه آيا در منى نر قوت منعقده هم هست تا اين هم جزو جنين تواند شد و در منى ماده قوت عاقده هم هست تا وى مجمد منى مرد تواند گشت يا نيست تا تركّب جنين به جز منى ام و دم طمث نباشد .
و ظاهر است كه چون عاقديت به منى نر و منعقديت به منى مادهء محصور بود تركب جنين نخواهد بود مگر از منى ماده و خون حيض كه ممد آن است و منى مرد را در جزو بودن جنين مدخل نبود لأن العاقد لا يكون منعقدا و أجزاء الجنين كلها تنعقد بالجمله حكما منكراند و اطبا مثبت ، غايت آن كه اطبا مىگويند كه عاقده منى ذكر اقوى است نسبت به منعقده وى ، به خلاف انثى كه منعقدهء آن قوىتر از عاقدهء آن است .
و گفتهاند كه انتساب وى به عاقديت و انتساب اين به منعقديت از اين جهت است ، چنانچه در مبحث اركان در وجه تخصيص حرارت و برودت به كيفيتان فاعليتان و يبوست و رطوبت به كيفيتان منفعليتان مذكور شد .
هر واحد از حكما و اطبا بر اثبات مدعاى خود دليل مىآرند چنانچه گفته شود .
فائده [ اختلاف حكما و اطبا در باب وجود دو قوه در منى ]
حكما مىگويند كه اگر دو قوت در يك منى باشد لازم آيد كه يك چيز هم قابل بود و فاعل و هو باطل و اطبا جواب مىدهند كه اين قاعده ، يعنى امتناع بودن يك جزو قابل و فاعل بر اين تقدير جارى نمىشود مگر در جسم بسيط كه معرّا از تعدد و آلات و قوابل بود و منى خود مركب است از اجسام مختلفه و آن را كه بسيط مىگويند بنا بر تشابه اجزاى وى است حسا ، پس آن قاعده در اينجا راست نيايد .
باز حكما ايراد مىكنند كه اگر هر دو قوت در يك منى موجود باشد بايد كه يك منى كافى در توليد بود حاجت به ضم منى آخر نباشد ، زيرا كه جز اين نيست معنى قوت فاعله كه مبدأ تغيّر بود من أمرٍ في أمرٍ آخر من حيث هو آخرٌ پس هرگاه ملاقى شود قوت فاعله قوت منفعله را و ظاهر نشود از وى فعل نباشد آن قوت مبدأ تأثير ، پس قوت قوت نبود و هذا خلفٌ .
و جواب دادهاند كه قوت فاعله اگرچه مبدأ تأثير است ليكن لا نسلم كه علت تامه بود و ايراد مذكور وارد نمىشود مگر بر تقدير بودنش علت تامه و چون اين متحقق شد مىتواند كه ضم منيَّين شرط انعقاد جنين بود ، با آن كه بعضى گفتهاند كه حصول ولد از منى واحد جائز بل واقع است لكنه قليلٌ نادرٌ .
و كيفيت تولد جنين در تشريح رحم بيايد .
فائده [ درباره اوعيه منى مردان ]
از هر خصيه