اگرم نشد ميسّر من و گوشهء خرابات * به هواى عشق جانان بكشيم هاىوهويى
من پير منحنى را چو بميرم اى جوانان * بدهيد از محبت ز شراب شستوشويى
كفنم ز دفتر شعر و حنوط ، بنگ خالص * كند از ره محبت پسر بهشترويى
به مزار من گشاييد ز حجره چند روزن * كه مگر ز بنگم آيد به مشام روح بويى
سر قبر من بياييد به عشرت و ترنّم * فقرا به هاىهاى و عرفا به هاىهويى
همه سوزن ار ز عيسى ، همه رشته ، ارز مريم * به دريده جامهء ما ، نتوان زدن رفويى
ز تو جا و جام زرّين و سبوى سيم منعم * كه بس است بهر بىدين ، گِل و كاسه و كدويى
محمّد ميربهاء الدّين
فرزند سيّد كبير مير محمّد باقر نايينى . بعضى هم او را مختارى سبزوارى گفتهاند . از بزرگان فقها و حكماى زمان سلطان حسين بوده ، در ادبيات و ساير علوم تأليفاتى دارد و از آن جمله رسالهاى است به طرز مقامات حريرى ، بعضى او را [ از ] مفقودين دوره افغان شمردهاند .
ملولى
از سادات مازندران . اسمش خليفه اسد اللّه . از اجداد سادات خليفه سلطان