تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
اگرم نشد ميسّر من و گوشهء خرابات * به هواى عشق جانان بكشيم هاىوهويى من پير منحنى را چو بميرم اى جوانان * بدهيد از محبت ز شراب شست‌وشويى كفنم ز دفتر شعر و حنوط ، بنگ خالص * كند از ره محبت پسر بهشت‌رويى به مزار من گشاييد ز حجره چند روزن * كه مگر ز بنگم آيد به مشام روح بويى سر قبر من بياييد به عشرت و ترنّم * فقرا به هاىهاى و عرفا به هاىهويى همه سوزن ار ز عيسى ، همه رشته ، ارز مريم * به دريده جامهء ما ، نتوان زدن رفويى ز تو جا و جام زرّين و سبوى سيم منعم * كه بس است بهر بىدين ، گِل و كاسه و كدويى

محمّد ميربهاء الدّين

فرزند سيّد كبير مير محمّد باقر نايينى . بعضى هم او را مختارى سبزوارى گفته‌اند . از بزرگان فقها و حكماى زمان سلطان حسين بوده ، در ادبيات و ساير علوم تأليفاتى دارد و از آن جمله رساله‌اى است به طرز مقامات حريرى ، بعضى او را [ از ] مفقودين دوره افغان شمرده‌اند .

ملولى

از سادات مازندران . اسمش خليفه اسد اللّه . از اجداد سادات خليفه سلطان