قامت او سرو و رخ نسرين و خط سيسنبر است * ديدهاى سروى كه بر نسرين و سيسنبر دهد
تا نديدم زلف چنبروار عنبربوى او * مىندانستم كه چنبر بوى چون عنبر دهد
گوهر شهوار خواهد عشقش از چشمم همى * وان چنان گوهر مگر جود ملك سنجر دهد
و له ايضا
ز بهر عيد نگارا همى چه سوزى عود * چرا شراب نپيمايى و نسازى عود
بساز عود و بده يك شراب وصل مرا * كه من بسوختم از هجر چون بر آتش عود
چرا به من ندهى بادهيى چو آب حيات * كه نيست باده چو آب حيات ناموجود
قدح به چنگم و آواى چنگ در گوشم * به از نگين سليمان و نغمهء داود
بيار چنگ كه پشت من از ركوع و سجود * خميده گشت چو چنگت ز بس قيام و قعود
پياله را سزد اكنون همى قعود و قيام * قنينه را سزد اكنون همى ركوع و سجود
سزد كه جان و دل خويش بر تو عرضه كنم * كه رفت موسم اعراض روزگار صدود
چو من به نعمت معبود شاد و خشنودم * سزا بود كه كنم شكر نعمت معبود