و له ايضا
ابر آزارى چمنها را پر از حورا كند * باغ پرگلبن كند گلبن پر از ديبا كند
گوهر حمرا كند از لؤلؤ بيضاى خويش * گوهر حمرا كسى از لؤلؤ بيضا كند
گاه آن آمد كه عاشق برزند لختى نفس * روز آن آمد كه تايب راى زى صهبا كند
من دژم گردم كه با من دل دوتا كرداست دوست * خرّم آن باشد كه با او دوست دل يكتا كند
گر رخ من زرد كرد از عاشقى گو زرد كن * زعفران قيمت فزون از لالهء حمرا كند
ور همى چفته كند قدّ مرا گو چفته كن * چفته بايد چنگ تا بر چنگ ترك آوا كند
ور همى آتش فروزد در دل من گو فروز * شمع را چون برفروزى فايده پيدا كند
ور ز ديده آب بارد بر رخ من گو ببار * نوبهاران آب باران باغ را زيبا كند
ور فكندست او مرا در ذلّ غربت گو فكن * غربت اندر خدمت خواجه مرا و الا كند
روز بزم از بخش مال و روز رزم از نعل خنگ * روى دريا كوه و روى كوه چون دريا كند
با چنين كم دشمنان كى خواجه آغازد به جنگ * اژدها را ننگ آيد حرب با حربا كند
ابله آن گرگى كه او نخجير با شيران كند * احمق آن صعوه كه او پرواز با عنقا كند