به زير رايت رايش نجوم سعد مقارن * بگرد خيمهء خيلش سپاه فتح مخيّم
زهى بجاه تو جان را محل و مرتبه عالى * خهى بداد تو تن را قرار و قاعده محكم
شده رقوم فضائل بنقش خط تو مثبت * شده حروف شمايل بنوك كلك تو معجم
همه صنايع دولت در اهتمام تو مضمر * همه وقايع نكبت در انتقام تو مدغم
در تو خلد معيّن كف تو بحر مركّب * دل تو عدل مصفا تن تو روح مجسّم
بنور گمشدگان را دل تو مشرق و مغرب * برزق جانوران را كف تو مشرب و مطعم
ز كتب جود تو سطرى هزار بخشش حاتم * ز بحر كين تو قطرى هزار كوشش رستم
رعايت تو ز تيهو گسسته چنگل شاهين * حمايت تو بر آهو شكسته پنجهء ضيغم
شود چو خلد جهنم مقام سدرهء طوبى * اگر ز جرعهء جامت نمىرسد بجهنّم
زمانه مملكت جم به بيوراسب ندادى * اگر بجرعه رسيدى ز جام دولت تو جم
در آن زمان كه نباشد فراغ هيچكسى را * ز ننگ و نام تن خود به حال خال و غم عم
شود به خون دليران تن زمانه ملبّس * شود ز گرد ستوران سر ستاره معمم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1419
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤١٩