و له
شب نباشد كه فراق تو دلم خون نكند * و آرزوى تو مرا رنج دل افزون نكند
هيچ روزى نبود كانده عشق تو مرا * دل چو آتشكده و ديده چو جيحون نكند
مژه برهم نزند هيچ شبى ديدهء من * تا به خون خاك سر كوى تو معجون نكند
زلف چون مار تو آسيب زند لعل ترا * گر به دو نرگس جادوى تو افسون نكند
گرچه لعلت بوفا وعده بسى داد به من * نكند وعده وفا تا جگرم خون نكند
گرچه در دايرهء عشق تو جان در خطر است * فلكى را كس از اين دايره بيرون نكند
نى خطا گفتم جان در خطر آن راست كه او * خدمت شاه منوچهر فريدون نكند
خسرو شروان خاقان كبير آنكه خرد * پيش قدرش صفت رفعت گردون نكند
خاك را گر ز پى عزّ وجودش نبود * فلك از قوّت خود محمل و مشحون نكند
گر نباشد ز براى شرف عيسى كس * پوشش سم خر از اطلس و اكسون نكند
و له ايضا
از سنت تو فلك سبك پاى * وز قوّت تو زمين گران سم
آن را كه به مهرگويى اجلس * ايّام بكين نگويدش قم