و له
مرا مكش كه نياز منت به كار آيد * چو من نباشم حسن تو بر كه ناز كند
* * *
عراقى طالب در دست و آن نيز * باميدى كه درمانش تو باشى
313 عين القضاة ميانجى همدانى
از فحول فضلا و كبار عرفا بوده است تفصيل حالش در رياض و نفحات مسطور است و صاحب زبدة الحقائق است و اين رباعى ازو مىباشد :
در انجمنى نشسته ديدم دوشش * نتوانستم گرفت در آغوشش
صد بوسه زدم بزلف عنبر پوشش * يعنى كه حديث مىكنم در گوشش
314 علاء الدّولهء سمنانى
هم از مشاهير مشايخ بوده يكصد و سى اربعين برآورده ازوست :
اين ذوق و سماع ما مجازى نبود * وين وجد كه حال ماست بازى نبود
با بىخردان بگو كه اى بىخبران * بيهوده سخن بدين درازى نبود
* * *
صد خانه اگر بطاعت آباد كنى * به زين نبود كه خاطرى شاد كنى
گر بنده كنى بلطف آزادى را * بهتر كه هزار بنده آزاد كنى