زان پيشتر كه يازد زين نيزه دست پيچد * در حلق رزمجويان رمحش چو مار ارقم
آمد ضمير پاكش كشّاف سر مكتوم * باشد صرير كلكش حلّال رمز مبهم
در يك تفقد او صد جنتست مضمر * در يك تغير او صد دوزخست مدغم
از كلك مشكبارش و ز تيغ آبدارش * هم چشم شرع روشن هم باغ ملك خرم
كرده جهان مسخر بىكسر گنج و لشكر * بر سركشان مظفر بىعون كلك و خاتم
از توپ قلعه كوبش بنياد ظلم ويران * و ز تيغ فتنهسوزش بنيان عدل محكم
هستش كمين گدائى گاه نوال جعفر * پيشش ضعيف زالى روز جدال رستم
آنجا كه همتش دست از آستين برآرد * زشتست ياد قاآن حيفست ذكر حاتم
بخشنده طبع رادش دست و دل جوادش * بر زهر فاقه ترياق بر زخم آز مرهم
هرچ آن بروزگاران شد جمع در دل كان * اندر كنار زاير بپراگند به يكدم
گويد اگر ثنايش گردد فصيح الكن * خواند اگر دعايش گردد بليغ ابكم
شد ابلق زمانه از سعى رايض او * چابك لگام اشهب زيبا خرام ادهم
گيرد به زور بازو چونان كه باز تيهو * گور و گوزن و آهو پيل و هژبر و ضيغم
از شوق آنكه دادست او را بدست بوسه * از پيش تير نخجير هيچش نمىكند رم
چرخش درآرد از پاى دهرش بيفشرد ناى * هر كو خلاف رايش خواهد برآورد دم
يك قرن زير حكمش بودند ترك و تاجيك * قرن دگر مر او راست ملك جهان مسلم
هان باش تا ببينى كز تخت پادشاهان * برخيزد از جلوسش آواى خير مقدم
تا دامن قيامت از دامن جلالش * دست زوال و نقصان كوتاه باد و برهم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة مقدمه 44
مساهمون: رضا قليخان هدايت
صمقدمه ٤٤